تبلیغات
دیار عشق - مطالب ابر اشعار امام حسین

الگوی ما حضرت زهرا(س)ست.

شعر/از شرف کعبه اگر قبله گه اهل صفاست

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:شنبه 20 مهر 1392-10:03 ب.ظ

از شرف کعبه اگر قبله گه اهل صفاست
وادی کرب و بلا مهبط انوار خداست
فخر بر کعبه کند گرزشرف نیست غریب
ارگاهی که در او نور خدا جلوه نماست
بسوی کعبه بود عالمیان را گر روی
کعبه را روی ارادت بسوی کرب و بلاست
خون خاصان خدا ریخته شد در این ملک
میتوان گفت که آمیخته با خون خداست
کرد در دشت بلا حج خود آنشاه تمام
تا تو آگاه شوی کعبة مقصود اینجاست
بیم از قتل نبودش که برون شد زحرم
لیک پیک حرم محترم کعبه نخواست
کعبه بیت الله و این مطلع انوار حق است
بین که در این دو تفاوت زکجا تا بکجاست
وه که از آب نمودند دریغ از شاهی
کز شرف خاک رهش آبروی آب بقاست
خون بگرید اگر از ماتم او از چه هنوز
از شفق و مساچرخ برین سرخ قباست
هر عزائی رود از یاد پس از روزی چند
این عزائی است که تا صبح قیامت برپاست
کوششی کن که در آن خاک سپاری جانرا
هر که خابید در آنخاک بهشتی مأوی است
بهر هر درد دوائیست بعالم مخصوص
بجز ازتربت این شه که بهر درد دواست
برنگردد کسی از درگه او بی مقصود
هر که از حق طلبد هر چه در این قبه رو است
فایض اصفهانی



نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر/از شرف کعبه اگر قبله گه اهل صفاست

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:شنبه 20 مهر 1392-10:03 ب.ظ

از شرف کعبه اگر قبله گه اهل صفاست
وادی کرب و بلا مهبط انوار خداست
فخر بر کعبه کند گرزشرف نیست غریب
ارگاهی که در او نور خدا جلوه نماست
بسوی کعبه بود عالمیان را گر روی
کعبه را روی ارادت بسوی کرب و بلاست
خون خاصان خدا ریخته شد در این ملک
میتوان گفت که آمیخته با خون خداست
کرد در دشت بلا حج خود آنشاه تمام
تا تو آگاه شوی کعبة مقصود اینجاست
بیم از قتل نبودش که برون شد زحرم
لیک پیک حرم محترم کعبه نخواست
کعبه بیت الله و این مطلع انوار حق است
بین که در این دو تفاوت زکجا تا بکجاست
وه که از آب نمودند دریغ از شاهی
کز شرف خاک رهش آبروی آب بقاست
خون بگرید اگر از ماتم او از چه هنوز
از شفق و مساچرخ برین سرخ قباست
هر عزائی رود از یاد پس از روزی چند
این عزائی است که تا صبح قیامت برپاست
کوششی کن که در آن خاک سپاری جانرا
هر که خابید در آنخاک بهشتی مأوی است
بهر هر درد دوائیست بعالم مخصوص
بجز ازتربت این شه که بهر درد دواست
برنگردد کسی از درگه او بی مقصود
هر که از حق طلبد هر چه در این قبه رو است
فایض اصفهانی



نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر/از سخن سنجى من آشفته حال‏

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:جمعه 19 مهر 1392-10:02 ب.ظ

از سخن سنجى من آشفته حال‏
شرح حال عشق را کردم سئوال‏
گفت من آگه نیم ز اسرار عشق‏
مات و حیران مانده‏ام در کار عشق‏
اینقدر دانم که عشق بى نظیر
هست اندر کشور هستى امیر
ملک را او پادشاهى مى‏کند
حکم از مه تا به ماهى مى‏کند
آسمان چون گوى در میدان اوست
دور زن از لطمه‏ى چوگان اوست‏
کارها دارد عجایب بى شمار
که نشاید گفت یک از صد هزار
آتش افروز جهان عشق است عشق‏
خانمان سوز کسان عشق است عشق‏
دوست را با دوست ملحق مى‏کند
آن دو تن را فرد مطلق مى‏کند
مى‏زند بر پرده صد نقش عجیب‏
تا حبیبى را رساند بر حبیب‏
آرى آرى گشت عشق ذو فنون
بر حبیب ابن مظاهر رهنمون‏
تا رود آن سالک راه و داد
عارف روشن دل پاک اعتقاد
در زمین کربلا با شور و شین
جان دهد بهر حبیب خود حسین
همچنین بود از محبت با نصیب‏
آن که در ره همسفر شد با حبیب‏
سالخورده نخل بستان صفا
مسلم ابن عوسجه آن با وفا
بود اندر کوفه روزى آن جناب‏
عازم حمام از بهر خضاب
دید در بازار غوغائى بپاست
صحبت از جنگ و حدیث از نینواست‏
ناکسان کوفه از برنا و پیر
مى‏خرند آلات حرب از تیغ و تیر
غرق بهر فکر بود آن غم نصیب‏
ناگهانش در رسید از ره حبیب‏
گفت با مسلم حبیب این‏ هاى و هوى‏
هیچ مى‏دانى چرا داده است روى‏
گفت نى بر گو تو گر دارى خبر
آگهم بنماى از این شور و شر
چرخ را بر گو دگر نیرنگ چیست‏
در خلایق گفتگوى جنگ چیست‏
گفت این قوم برى از نام و ننگ‏
با حسین ابن على(ع) دارند جنگ‏
تیغ بران از براى آن خرند
تا ز جسم یاورانش سر برند
اکبرش را غرق بحر خون کنند
ام لیلا را ز غم مجنون کنند
قاسم و عباس او را جسم پاک
همچو گل سازند از نى چاک چاک
چون که مسلم گشت آگه زین سخن
دود آهش رفت بر چرخ کهن‏
شد دلش از آتش غیرت کباب‏
گفت باید کردنم از خون خضاب‏
عاشق آرى گر به دعوى صادق است
غرق خون گشتن خضاب عاشق است‏
تا نباشد دست را از خون نگار
کى رسد بر دامن وصل نگار
الغرض آن هر دو پیر حق پرست‏
از جوانمردى ز جان شستند دست‏
هر دو را شد غیر حق محو از نظر
هر دو را عشق شهادت زد به سر
هر دو بگرفتند بر کف جان خویش
بهر ایثار ره جانان خویش‏
آمدند از کوفه بیرون با نوا
ره سپر گشتند سوى نینوا
راه طى کردند تا بردند راه
در حضور شاه بى خیل و سپاه‏
هست قولى کان دو رند پاک باز
کشته گردیدند هنگام نماز
قول دیگر آن که در آن سرزمین
شاه را دیدند بى یار و معین‏
جمع بهر کشتن آن شهریار
لشگرى چندان که ناید در شمار
وز حریم آن شه عرش آستان‏
مى‏رود بانگ عطش بر آسمان
طرفه بزمى چیده شاه کربلا
مى‏زند دور اندر آن جام بلا
مى‏گساران پا به هستى مى‏زنند
پاى بر هستى ز مستى مى‏زنند
چون خم مى‏آن دو رند باده نوش‏
بودشان دل ز انتظار مى ‏به جوش‏
تا حریف چند ساغر در کشید
پس بدیشان گردش ساغر رسید
ابتدا مسلم به مى ‏بنهاد لب‏
کرد از شه رخصت میدان طلب‏
شاه دین از مرحمت بنواختش‏
پس مرخصى سوى میدان ساختش‏
تاخت در آن عرصه چون شیر ژیان
بر رجز بگشود از مستى زبان
پس علم شد تیغ آتش بار او
آتش افشانى همى شد کار او
چند تن زان ناکسان خیره سر
جاى داد از پشت مرکب در سقر
عاقبت چون گل تنش صد چاک شد
وز ستم غلطان بر وى خاک شد
سرور دین با حبیب نیک پى
آمدند از مهر بر بالین وى
عشق و مستى بین وفادارى نگر
شیوه جان بازى و یارى نگر
کان بخون غلطیده گاه ارتحال‏
با حبیب این بودیش آخر مقال‏
که مده از دست دامان حسین
تا کنى جان را به قربان حسین‏
پس حبیب آن پیرمرد نیک خوى
کز جوان مردان عالم برد گوى
وقت شد یابد به محبوب اتصال
هجر او گردد مبدل بر وصال‏
ساخت جارى اشک خونین از دو عین
کرد حاصل اذن میدان از حسین
تاخت در میدان پى رزم عدو
گشت با یک دشت لشگر روبرو
آرى آن کو عشق و مستى پیشه کرد
کى به دل ز انبوه خصم اندیشه کرد
تیغ بر کف نعره از دل بر کشید
زان گروه بى حیا کیفر کشید
تیغ تیزش دم به دم از پشت زین
جاى داد آن ناکسان را بر زمین‏
کشت آن هم چندى از قوم پلید
تا به باغ خلد بر مسلم رسید
بارى از عشق آن دو پیر پاک جان
هم عنان گشتند با بخت جوان‏
اى شه لب تشنه‏ اى سلطان عشق
اى شهید عشق در میدان عشق‏
هست عمرى تا صغیر ناتوان
دم ز عشقت مى‏زند روز و شبان
وز تو مى‏خواهد تو را در نشأتین‏
زان که محبوبش تو هستى یا حسین‏

صغیر اصفهانى


نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر/از حادثه ای سرخ خبر داشت نگاهش !

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:پنجشنبه 18 مهر 1392-08:01 ب.ظ

از حادثه ای سرخ خبر داشت نگاهش !
انگار هوای بال و پر داشت نگاهش
آزاده ترین مرد خدا ، تشنه و تنها !
با این همه بر سنگ اثر داشت نگاهش
با كودك شش ماهه ای از خیمه در آمد
اندوه محرم و صفر داشت نگاهش
بوسید زمین خستگی هر قدمش را
میراث مقدس پدر داشت نگاهش
- ای قوم ! زمین كوچك و سرد است ببینید !
اكسیر هدایت بشر داشت نگاهش
-یك قطره به این حنجره ی خشك بریزید
یك زخم عمیق و تازه بر داشت نگاهش !
وقتی به گلوی غنچه اش نیزه نشاندند
صد حرمله تیر شعله ور داشت نگاهش !



نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر/از پی وصلش مکان در کربلا خواهیم کرد

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:چهارشنبه 17 مهر 1392-09:42 ب.ظ

از پی وصلش مکان در کربلا خواهیم کرد
تن براهش غرق خون حق خونبها خواهیم کرد
نی که خود در راه وصلش جان و تن سازم فدا
اکبر و عباس و قاسم هم فدا خواهیم کرد
هر کسی سودای معشوقی بسر دارد ولی
ما همه سودای خود را با خدا خواهیم کرد
گر رسیم اندر منای کعبة وصلش ز شوق
چشم را زمزم دل خود را صفا خواهیم کرد
آنچه عهدی را که بستیم با وی از روز ازل
عهد نشکسته بعهد خود وفا خواهیم کرد
حق عاشق نیست الحق سر بروی متکا
گر خدا خواهد سر نی متکا خواهیم کرد
گاه سر بر نوک نی گه سر بچوب خیزران
هر یکی را ما بدیگر آشنا خواهیم کرد
چونکه از صهبای عشق او بعالم سرخوشیم
کی به حور و کوثر وخلد اعتنا خواهیم کرد
گرخدا خواهد ز چشم پرنم و رخسار زرد
در رهش ما این عقیق آن کهربا خواهیم کرد
دست و سر را در قمار عشق او خواهیم باخت
تن بزیر سم مرکب توتیا خواهیم کرد
حب ما کشتی است هر کس پانهد در ایمن است
با خدا هستیم کار ناخدا خواهیم کرد
گر رود سر بر سر نی در زمین نینوا
عاشق آسا روی نی چون نی نوا خواهیم کرد
هر که سر بسپر لب بر بست شد دائم خموش
برخلاف سر سپاران ما صدا خواهیم کرد
هر که همچون تاج واعظ مدح ما از دل سرود
درد او را ما بلطف حق دوا خواهیم کرد
از دره التاج نیشابوری


نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر/ارباب عشق را چه صلای بلا زدند

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:یکشنبه 7 مهر 1392-03:51 ب.ظ

ارباب عشق را چه صلای بلا زدند
اول به نام عقل نخستین صلا زدند
جام بلا به کام بلی گوشد از الست
سنگ بلا به جانب بانک بلی زدند
تاج مصیتبی که فلک تاب آن نداشت
بر فرق فرقدان شه لافتی زدند
پس بر حجاب اکبر ناموس کبریا
آتش زکینه‌های نهان برملا زدند
شد لعل دُرفشان حقیقت زمرّدین
الماس کین چه بر جگر مجتبی زدند
پس در قلمرو غم و اندوه و ابتلا
کوس بلا به نام شه کربلا زدند
فرمان نوخطان رکابش که خطّ محو
بر نقش ماسوی زکمال صفا زدند
دست ولا زدند به دامان شاه عشق
بر هر دو عالم از ره تحقیق پا زدند
در قلزم محبّت آن شاه چون حباب
افراشتند خیمه‌ی هستی به روی آب
نام شاعر:آیت الله حاج شیخ محمدحسین عروی اصفهانی


نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2