الگوی ما حضرت زهرا(س)ست.

روی کار آمدن یزید بعد از معاویه (لعنت الله علیه)

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:پنجشنبه 11 آبان 1391-10:36 ق.ظ

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم): ان لقتل الحسین (علیه السلام) حراره فى قلوب المؤمنین لا تبرد أبدأ (19)

در شهادت ابى عبدالله الحسین (علیه السلام) آتشى در قلوب مؤمنین برافروخته شده است كه هرگز خاموشى پذیر و سرد شونده نیست.

روى كار آمدن یزید پس از معاویه‏

معاویه در نیمه ماه رجب سال شصتم هجرى در حالى كه پسرش یزید در خوران (20) به سر مى‏برد در دمشق از دنیا رفت. ضحاك بن قیس‏(21) كفن معاویه را برداشت و همراه خود بالاى منبر بود و پس از حمد و ثناى پروردگار گفت:

معاویه پدرى مهربان براى ما، و یار و پشتیبانى محكم براى ملت عرب بود كه خداوند او را به سلطنت رساند و فتنه و آشوب را ریشه كن كرد و سرزمینهایى را بوسیله او فتح نمود، ولى هم اكنون او از دنیا رفت و این نیز كفن او است كه من با خود اینجا آورده‏ام، ما او را در این كفن مى‏پیچیم و به گورش سپرده و بدست اعمال و كردارش مى‏سپاریم، او تا آنگاه كه قیامت بپا مى‏شود در برزخ خواهد بود، هر كدام از شما كه مى‏خواهد در مراسم او شركت كند حاضر شود.

پس از آن ضحاك بر جنازه او نماز خواند و در مقادیر باب الصغیر(22) او را دفن كرد، و قاصدى نزد یزید فرستاد تا ضمن تسلیت براى فوت پدرش در خواست كند هر چه زودتر جهت گرفتن بیعت مجدد از مردم شام به دمشق بیاید.(23)

وقتى یزید نامه ضحاك را خواند این شعر را سرود و با آن زمزمه مى‏كرد:

جاء البرید بقرطاس یخب به
فاوجس القلب من قرطاسه فزعاً
قلنا لك الویل ماذافى صحیفتكم؟
قال الخلیفه امسى مثقلاً وجعاً
مادت بنا الأرض اوكادت تمید بنا
كان ما عز من اركانها انقلعا

سپس به سوى شام حركت كرد و سه روز بعد از دفن معاویه به شام رسید(24) ضحاك عده‏اى را جمع كرد و با خود به استقبال او شتافت، نخست او را بالاى قبر پدرش معاویه برد، یزید نیز نخست دو ركعت نماز كنار قبر پدرش خواند(25) آنگاه وارد شهر دمشق شد و براى مردم منبر رفت و گفت:

اى مردم! معاویه بنده‏اى از بندگان خدا بود كه خداوند او را مشمول عنایات خود قرار داد، و سپس او را به سوى خود برد، او از والیان بعد از خود بهتر و از پیشینیان پائین‏تر بود، من نمى‏خواهم او و مقامش را نزد خدا بستایم كه خداوند نسبت به آن داناتر است، اگر او را ببخشد از رحمت واسعه او است، و اگر كیفرش دهد به خاطر گناهان خودش او را معاقب مى‏كند، لكن سخن بر سر این است كه بعد از او من ولى امر شما هستم، من درخواست تسلیت از كسى نمى‏كنم ولى كوتاهى و مسامحه در امور را هم از كسى نمى‏پذیرم. معاویه شما را به دریا براى جنگ مى‏فرستاد، من احدى را براى اینكار به دریا نخواهم برد، او در سرماى زمستان شما را به جنگ روم مى‏فرستاد من چنین كارى نخواهم كرد، او یك سوم از بیت المال را به شما مى‏داد و من تمام آنرا به شما خواهم داد.(26)

كسى جرأت تسلیت یا تهنیت گفتن به یزید را نداشت، تا اینكه عبدالله بن همام سلولى وارد شد ضمن خطاب به او گفت:

اى امیرالمؤمنان! خداوند در مقابل این مصیبت وارده بتو صبر و اجر دهد، انشاءالله مشمول عنایات و بركات خدا، و موفق به حمایت رعیت بوده باشى، اگر چه مصیبت عظمایى بر شما وارد شد ولى در برابر به نعمت بزرگى (خلافت) نیز نائل آمدى، بر این نعمت بزرگ خدا را شكر كن و بر آن مصیبت صبر و شكیبائى فرما، چه آنكه تو خلیفه الله را از دست دادى و به خلافت الله رسیدى، بزرگى از دستت رفت و به مهمى دست یافتى، زیرا معاویه به سوى خدا رفت و ریاست و سیاست بعهده تو واگذار شد، خداوند آنرا در طریق هدایت و تو را در مسیر مصالح امور موفق بدارد، سپس شعر زیر را سرود و گفت:

اصبر یزید! فقد فارقت ذاكرم
واشكر حباء الذى بالملك اصفاك
لا زرء اصبح فى الاقوام علمواً
كمارزئت و لا عقبى كعقبآك
اصحبت راعى اهل الدین كلهم
فانت ترعاهم والله یرعاك
و فى معاویه الباقى لنا خلف
اذا تعیت و لا نسمع بمعنآك

و بدینوسیله فتح باب شد و خطباء و گویندگان به سخن آمدند(27) و مردى از ثقیف به او گفت: السلام عیلك یا امیرالمؤمنین و رحمه الله و بركاته، تو به سوگ بهترین پدر نشستى، ولى به جاى آن همه چیز بتو داده شد، بر این مصیبت شكیبائى كن، و بر حسن این عطا خدا را سپاس نما كه به هیچ كس چنین عطایى داده نشده است كه بتو داده‏اند، و البته به هیچكس چنین مصیبتى هم وارد نشده است كه بر تو وارد شده است.

پس از آن یكى پس از دیگرى مى‏آمدند و به یزید تهنیت و تسلیت مى‏گفتند و در پایان یزید گفت:

نحن انصار الحق و انصار الدین، و ابشروا یا اهل الشام! فان الخیر لم یزل فیكم و ستكون بینى و بین اهل العراق ملحقه، و ذالك انى رأیت فى منامى منذ ثلاث لیال كان بینى و بین اهل العراق نهراً یطرد بالدم شدیداً، و جعلت اجهد نفسى یجوزه فلم اقدر حتى جازه بین یدى عبیدالله بن زیاد و انا انظر الیه.

ما یاران حق و یاوران دین خدائیم، اى مردم شام! مژده باد شما را كه همواره در خیر و سعادت خواهید بود! ولى به زودى بین من و اهل عراق جنگى بوجود خواهد آمد، زیرا سه شب قبل در خواب دیدم میان من و اهل عراق نهر بزرگى پر از خون قرار دارد كه خون به تندى از آن مى‏گذرد هر چه تلاش كردم از آن نهر عبور كنم، نتوانستم تا اینكه عبیدالله پسر زیاد در حضور من از آن نهر گذشت، و من همچنان به او نگاه میكردم....

مردم شام كه سخنان یزید را شنیدند با صداى بلند بانگ برآوردند كه: به هر جا كه مى‏خواهى و مصلحت مى‏دانى ما را اعزام كن، شمشیرهاى ما را كه اهل عراق در صفین دیده‏اند هم اكنون در خدمت شما قرار دارند.

یزید كه از این آمادگى و پاسخگوئى خوشحال شده بود آنان را مورد تفقد قرار داد و اموال فراوانى بین آنان تقسیم نمود، و به كارگزاران خود در شهرها نامه نوشت تا در گذشت پدرش را به آگاهى همه برسانند و آنان را بر كار و پست خود ابقاء نمایند. و حكومت عراقین‏(28) را با پیشنهاد سرجون پیشخدمت معاویه به عبیدالله بن زیاد واگذار كرد و به ولید بن عقبه كه والى مدینه بود نوشت:

اما بعد، معاویه بنده‏اى از بندگان خدا بود كه مورد لطف او قرار داشت و خداوند او را برگزیده و به قدرت و مكنت رسانده بود، سپس او را به سوى روح و ریحان و رحمت خود و به سوى نتیجه كردار خویش برد، آنچه خدا برایش مقدر كرده بود انجام داد و با اجلى كه برایش، حتمى بود در گذشت، لكن ولایت عهدى و جانشینى خود را به من سپرد و سفارش كرد چون دودمان ابو تراب نسبت به خون مردم و آدمكشى جرئت تجرى مى‏كنند از آنان بر حذر باشم، و تو اى ولید مى‏دانى كه خداى تبارك و تعالى انتقام خون عثمان مظلوم را بوسیله آل ابى سفیان مى‏خواهد بگیرد، زیرا تنها آل ابى سفیان یاور حق و عدالت خواهند بود، به مجردى كه نامه من بتو رسید از تمام اهل مدینه براى من بیعت بگیر.

سپس نامه را پیوست یك برگ كاغذ خیلى كوچك كرد و در آن نوشت:

حتماً از حسین، و عبدالله بن عمر، و عبد الرحمن بن ابى بكر، و عبدالله بن زبیر بیعت بگیر، و هر كدام از بیعت امتناع ورزیدند گردنش را بزن و سرش را نزد من بفرست.(29)

ولید عامل دست نشانده یزید، طبق دستور، نیمه شب دنبال حسین (علیه السلام) و پسر زبیر فرستاد و خواست از فرصت استفاده كند و قبل از همه مردم از آنان بیعت بگیرد، عبدالرحمن بن عمرو بن عثمان بن عفان‏(30) كه به دستور ولید بدنبال حسین و ابن زبیر رفته بود آنان را در مسجد پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) پیدا كرد و رسالت خود را ابلاغ نمود، ابن زبیر از این دعوت نابهنگام و غیر عادى به شك و تردید افتاد.(31)

ولى حجت زمان حسین اصلاحگر بى درنگ متوجه شد كه معاویه به هلاكت رسیده است و مى‏خواهد براى یزید از او بیعت بگیرند، و خوابى كه قبلاً دیده بود آنرا تأیید مى‏كرد، امام در خواب دیده بود آتشى خانه معاویه را فرا گرفته و منبرش نیز واژگون شده است.(32)

ابن زبیر از تصمیم حسین (علیه السلام) آگاهى یافت كه میخواهد در آن موقع از شب با والى ملاقات كند پیشنهاد داد به احتمال اینكه مبادا نیرنگى در كار باشد از ملاقات در این موقع صرف نظر نماید:

حسین (علیه السلام) به او تفهیم كرد مى‏تواند نیرنگ ولید را خنثى نماید.(33) و لذا به اتفاق سى نفر از دوستان و اهل بیت و شیعیان خود به سوى دارالاماره ولید حركت كرد(34) كه اگر صداى حسین بلند شد او را حمایت كرده و یارى دهند.(35)

حسین (علیه السلام) در حالى كه عصاى پیغمبر در دستش بود بر ولید وارد شد، به مجرد نشستن، ولید خبر مرگ معاویه را مطرح نمود و سپس بیعت با یزید را بر او عرضه داشت.

حسین (علیه السلام) در جواب او فرمود:

مثلى لا یبایع سراً شخصیتى همانند حسین، شایسته نیست پنهانى بیعت كند، هرگاه از مردم دعوت به عمل آمد ما را نیز اطلاع دهید تا همه یكجا بیعت كنند.(36)

ولید با این پیشنهاد قانع شد، ولى مروان شیطنت كرد و گفت: اگر حسین از اینجا بیرون برود و بیعت نكند دیگر جز با كشتار فراوان نمى‏توان از او بیعت بگیرى، و من پیشنهاد مى‏كنم او را نگهدار یا بیعت كند، وگر نه گردنش را بزن.

حسین (علیه السلام) فرمود: اى پسر زرقاء(37) تو مى‏خواهى مرا بكشى؟ یا او؟

یاین الزرقاءأ انت تقتلنى ام هو؟ دروغ گفتى و مرتكب گناه شدى‏(38). بعد از آن رو به ولید كرد و فرمود: ایها الامیر! انا اهل بیت النبوه، و معدن الرساله، و مختلف الملائكه، بنا فتح اله، و بنا یختم، و یزید رجل شارب الخمور، و قاتل النفس الحترمه، معلن بالفسق، و مثلى لا یبایع مثله، و لكن نصبح و تصبحون، و ننظر و تنظرون أینا احق بالخلاقه.

اى امیر! ما اهل بیت نبوتیم، ما كانون مركز رسالت الهى هستیم، خانه ما جاى آمد و رشد فرشتگان خدا است، هر كارى از طریق ما آغاز مى‏شود و به ما ختم مى‏گردد. یزید كه مردى شارب الخمر و قاتل نفس محترمه است و علناً مرتكب فسق و فجور مى‏گردد شخصیتى مثل من هرگز با او بیعت نخواهد كرد، ولى در عین حال بگذار امشب بر ما و شما بگذرد و فرداى روشن فرا رسد تا نیك بیاندیشیم كدامیك به خلافت احق و سزاوارتریم؟(39)

ولید در سخن گفتن درشتى كرد، داد و فریاد بلند شد، در همین هنگام نوزده نفر از مردان مسلحى كه دم در ایستاده بودند بى درنگ بر او تاختند و شمشیرهاى خود را غلاف كشیدند و حسین (علیه السلام) را از دست او نجات داده و به منزل بردند.(40)

مروان به ولید گفت: گوش به حرف من ندادى به خدا قسم بعد از این دسترسى به او پیدا نخواهى كرد!

ولید گفت: چرا مرا ملامت مى‏كنى؟! پیشنهاد به من مى‏دهى كه باید دینم را در این راه فدا كنم! من حسین را بكشم به خاطر اینكه مى‏گوید: با یزید بیعت نمى‏كنم؟ به خدا قسم هر كس دستش به خون حسین آلوده گردد روز قیامت میزان اعمالش خالى و سبك خواهد بود(41) و هرگز مورد لطف خدا قرار نخواهد گرفت و براى او عذابى دردناك خواهد بود.(42)

اسماء دختر عبدالرحمن بن حارث بن هشام همسر ولید نیز كه سر و صداى مشاجره ولید را با حسین (علیه السلام) شنید او نكوهش كرد، ولید عذر آورد كه نخست حسین او را سب كرده است.

اسماء گفت: اگر او ترا سب كند تو چگونه او و پدرش را سب خواهى كرد؟! ولید گفت: نه، هرگز این كار را نخواهم كرد.(43)

در همین شب حسین (علیه السلام) به زیارت قبر جدش پیغمبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) رفت، نورى از قبر برایش ظاهر شد(44) پس از مشاهده آن نور عرض كرد:

السلام علیك یا رسول الله، انا الحسین بن فاطمه، فرختك، و سبطك الذى خلفتنى فى امتك فاشهد علیهم یا نبى الله انهم خذولونى و لم یحفظونى، و هذه شكواى الیك حتى القاك.

سلام بر تو اى رسول خدا، من حسین پسر فاطمه هستم، فرزند تو و فرزند فرزند تو هستم، من پسر دخترى هستم كه مرا در میان امت جایگزین خود نمودى، اى پیغمبر خدا بر اینان گواه باش كه چگونه دست یارى از من برداشتند، و حرمت مرا حفظ نكردند، این است شكایت من از آنان تا روزى كه به حضورت بشتابم. امام (علیه السلام) پیوسته در ركوع و سجود بود تا سپیده صبح دمید.(45)

پس از آنكه حسین (علیه السلام) از خانه ولید بیرون آمد، ولید مأمورین اطلاعاتى خود را احضار كرد و دستور داد حسین را تعقیب كنند و چگونگى امر را گزارش نمایند، مأمورین كه حضرت را در منزل خود نیافته بودند ولید پنداشت حسین (علیه السلام) از مدینه خارج شده، و از این كه مسأله را به شكل پایان یافته تصور نمود، خدا را سپاسگذارى كرد.

در سیپیده دم همان روز مروان ابى عبدالله (علیه السلام) را دید و از اندرزهایى كه به همه كس مى‏كرد به امام (علیه السلام) نیز نصیحت كرد...! و گفت من مصلحت دین و دنیاى تو را در این امر مى‏بینم كه با یزید بیعت كنى و...

حسین (علیه السلام) كلمه استرجاع را بر زبان جارى ساخت و فرمود: فاتحه اسلام را باید خواند اگر امت اسلامى به زمامدارى مانند یزید دچار شود. ولى الاسلام السلام اذا بلیت الامه براع مثل یزید. من از جدم رسول خدا شنیدم مكرر می‏فرمود: خلافت و حكومت بر آل ابى سفیان حرام است، هر گاه معاویه بر فراز من مشاهده كردید كه بر جاى من تكیه زده است شكمش را بشكافید، مردم مدینه او را بر منبر پیغمبر دیدند ولى حكم پیغمبر را اجرا نكردند، و لذا خداوند آنان را دچار یزید فاسق نمود. آنقدر سخن میانشان به داراز كشید تا اینكه مروان با حالت خشم و غضب، از امام جدا شد.

در شب دوم مجدداً امام (علیه السلام) به زیارت قبر جدش پیغمبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) آمد و چند ركعت نماز خواند و بعد از نماز، گریه مى‏كرد و مى‏گفت: خداوندا! این قبر پیغمبر تو حضرت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) است، و من هم پسر دختر پیغمبر تو هستم، مسأله‏اى برایم پیش آمده است كه تو خود میدانى، خداوندا! من معروف تو را دوست دارم و از منكر بیزارم، اى خدا ذوالجلال و الاكرام! به حق این قبر و صاحب آن، از تو درخواست دارم آنچه را كه رضاى تو و رضاى رسول تو در آن است، برایم پیش بیاور!

همین كه صبح نزدیك شد سر مباركش را روى قبر گذاشت، چرت بسیار اندكى بر او عارض شد، در همان حال رسول خدا را در میان گروهى از فرشتگان دید كه از راست و چپ و جلو، او را همراهى مى‏كردند، حسین را به آغوش گرفت و پیشانیش را بوسید و گفت:

حبیبى یا حسین كانى أراك عن قریب مرملا یدمائك، مذبوحاً بارض كربلا، بین عصابه من امتى و انت مع ذالك عطشان لا ثسقى، و ظمآن لا تروى، و هم بعد ذالك یرجون شفاعتى، لا أنا لهم الله شفاعتى یوم القیامه حبیبى یا حسین ان اباك و امك و أخاك قدموا على و هم مشاقون الیك.

عزیزم حسین جان! گوئى تو را آنچنان مى‏بینم كه به زودى در خاك و خون خود غوطه مى‏خورى، در صحراى كربلا میان لشكرى از امت من، تو را با لب تشنه شهید مى‏كنند، با اینكه لبانت از تشنگى خشكیده است باز هم آبت نمى‏دهند، با این وصف چشم طمع نیز به شفاعت من دوخته‏اند، امیدوارم خداوند روز قیامت از شفاعت من محرومشان گرداند.

حسین (علیه السلام) كه سخن جدش را شنید گریست و از جدش در خواست كرد او را با خود به درون قبرش ببرد، ولى رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم) اجابت نفرمود، جز اینكه فرزندش باید در حالى از دنیا برود كه پاداشش فزونى یابد، و روز محاكمه با دشمن نزد پروردگار حجتى در دست داشته باشد، لذا در جواب فرزندش فرمود:

لابد ان ترزق الشهاده، لیكون لك ما كتب الله فیها من الثواب العظیم، فانك و أباك و عمك و عم ابیك، تحشرون یوم القیامه فى زمره واحده حتى تدحلوا الجنه.

فرزندم! تو هنوز باید شربت شهادت را بنوشى تا پاداش بزرگى را كه خدا برایت فرض كرده به دست آورى، فرزندم! تو و پدرت و عموى تو، تو و عموى پدر تو، روز قیامت همه با هم داخل بهشت خواهید شد.

آنگاه امام (علیه السلام) از خواب سبكى كه رفته بود بیدار شد و رؤیاى خود را بر اهل بیتش نقل كرد، به سخنى ناراحت و غمگین شدند و گریه بسیار كردند(46) و دانستند وعده‏اى است كه پیغمبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) داده است نزدیك شده و از شدت محبتى كه به نور نبوت داشتند كه مبادا از دستشان گرفته شود و از آن همه فیوضات عالیه، محروم گردند دور او را گرفتند و از او درخواست مى‏كردند كه با یزید موافقت نماید و یا از بلاد و حدود او به جاى دوردستى برود.



منابع

نوع مطلب : مقتل 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انگیزه‏ها و اهداف نهضفت حسینى (علیه السلام)

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:دوشنبه 8 آبان 1391-03:58 ب.ظ


به انگیزه ‏ها و اهداف نهضفت ابى عبدالله الحسین (علیه السلام) میپردازیم: البته انگیزه ‏ها و عوامل متعددى را میتوان در این نهضت الهى ذكر نمود، ولى ما با توجه به سخنان و رهنمودهاى رهبر نهضت، به بازگویى چند عامل، بسنده مى‏كنیم:

1 - تصادم ارزشهاى و معیارهاى الهى و جاهلى:

نظام جاهلى بر اساس معیارها و ارزشهاى مادى و ماده گرائى پایه گزارى شده بود، تفاخر به نسب، اشرافى گرى، افتخار به قوم و قبیله و بالیدن به مادیات و امكانات ظاهرى، از خصیخه‏هاى ذاتى آن نوع تفكر جاهلى بود، و تربیت یافتگان این نظام، زندگى خود را بر این اساس استوار ساخته بودند و همواره بر آن اصرار مى‏ورزیدند.

نظام الهى كه توسط پیامبر عالیقدر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم) در جامعه عربى تبلیغ و پایه گزارى شد، معیارهاى جاهلى را دگرگون ساخت و اصول تعالیم عالیه آسمانى را بر اساس ارزشها و معیارهاى الهى و امتیازات تقوائى و فضیلتى استوار ساخت و راز پیشرفت اسلام در مدینه و مهجور ماندن آن را در مكه، با این توضیح، مى‏توان تفسیر نمود.

2 - پاسدارى از ارزشهاى الهى:

پاسدارى از ارزشها و آرمانهاى الهى یكى از بلندترین اهداف نهضت حسینى (علیه السلام) مى‏باشد، جائى كه امام (علیه السلام) مى‏فرماید: و على الاسلام السلام اذبلیت الأمه براع مثل یزید و لقد سمعت جدى رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم) یقول: الخلافه محرمه على آل ابى سفیان یا در مورد دیگرى مى‏فرماید: انى لم اخراج أشراً و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح فى أمه جدى... یا هنگام اعزان مسلم به كوفه مى‏فرماید:

و قد بعثت رسولى الیكم بهذا الكتاب، و انا ادعوكم الى كتاب الله و سنه نبیسه فان السنه قد امیتت و الیدعه قد أحییت فأن تستعموا قولى، أهدكم الى سبیل الرشاد. و السلام علیكم و رحمه الله و بركاته

من پیك مخصوص خود را همراه نامه به سوى شما فرستادم، من شما را به كتاب خدا و سنت و روش رسولش (صلى الله علیه و آله و سلم) فرا مى‏خوانم، به تحقیق سنت و شریعت پیامبر اسلام، به مرگ كشانده شده، و از بین رفته است، ولى بدعت و ضلالت احیاء و زنده شده است اگر شما سخن مرا بشنوید، شما را به راه رشد و سعادت هدایت و رهبرى مى‏كنم، درود و بركات الهى بر شما باد!

3 - طرد ستمگر از جایگاه صالحان:

من رأى سلطانا جائرا مستحلا لحرام تاكثا لعهد الله مخالفا لسنه رسول الله یعمل فى عباد الله بالاثم و العدوان، فلم یغیر بفعل و لا قول كان حقا على الله أن یدخله مدخله

هر آنكس كه سلطان جائر و ستمگرى را ببیند كه عهد خدا را زیر پا مى‏گذارد و بر مخالف سنت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) در میان بندگان خدا با گناه و دشمنى گام مى‏سپرد ولى او در كردار و رفتار و گفتار بر او عكس العمل نشان ندهد، خداوند او را در جایگاه همان سلطان جائر، قرار خواهد داد. یا در جاى دیگر مى‏فرماید: اما یزید فردى است شرابخوار و جنایتكار و فاسق و فردى همانند من، هرگز با امثال او بیعت نمى‏كند.

4 - آزادگى و وارستگى:

آزادى و آزادگى شیوه مردان راه خدا است آنان در محیط صفا و وفا زندگى كرده‏اند و جز طریق اخلاص و راستى و صداقت، راه دیگرى نپیموده‏اند و هنگامى كه با بیراهه‏هاى كج و معوج و فساد و تباهى رو به رو مى‏شوند خواه و ناخواه عكس العمل نشان مى‏دهند و این یك شیوه طبیعى و اعتقادى آنان است سرور آزدگان و آزاد مردان، جهان على (علیه السلام) مى‏فرماید: لا تكن عبد غیرك و قد خلقك الله حرا هرگز برده و بنده دیگرى مباش، چون خداوند ترا آزاد آفریده است.



ادامه مطلب

نوع مطلب : مقتل 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

درسهاى نهضت امام حسین (علیه السلام)

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:یکشنبه 7 آبان 1391-04:01 ب.ظ

بررسى نهضت امام حسین (علیه السلام) از دو جهت حائز اهمیت است:

1 - از بعد تاریخى و زمانى؛

2 - از بعد آموزشى و تعلیمى و جنبه‏هاى تربیتى كه در هر زمان مى‏تواند به عنوان الگو و درس انسان ساز مطرح شود:

چون یكى از عوامل مهم در پیدایش نهضت امام حسین (علیه السلام) مبارزه با انحراف فكرى و تخطى از اصول و تعالیم عالیه اسلامى بود. این انگیزه مهمترین عامل نهضت حسینى (علیه السلام) تلقى مى‏شود. توضیح آنكه دین اسلام به صورت آئین حیات بخش و آئینى كه با اصول مادیات و معیارهاى مادیگرى منافات دارد، در محیط غربى به ظهور پیوست و معیارها و ملاكهاى گذشته را به كلى منسوخ، و معیارها و ارزشهاى جدیدى را جایگزین آنها ساخت از جمله این معیارها، معیار برترى جوئى براساس نسب و تفاخر به امكانات مالى و منصب در جامعه عربى بوده است كه به جاى آن تقوى و خداشناسى را جایگزین نمود. اصولاً این مسئله كه چرا دین اسلام، در مكه كه زادگاه و موطن پیام آور آن بوده است، مورد توجه و استقبال مردم واقع نشد، ولى در مدینه كه شهر مهجور و دور افتاده‏اى بود، مورد اهتمام قرار گرفت، شاید یكى از مهمترین عوامل آن، همین روح اشرافى گرى و نگرش اشرافى گونه و مفاخرات نژادى بود كه در محیط مكه رائج بود، از اینرو در تاریخ مى‏بینیم پس از چندین سال تبلیغ و ترویج دین، توسط رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) مرد شماره یك آنان، ابوسفیان، پیامبرى را یك نوع سلطنت، تلقى مى‏كند، در منطق آنان اشخاصى با اهمیت بودند كه از نظر قومى و نژادى و ثروتى، داراى برترى و نفوق بوده باشند، ولى در مدینه چنین روحیه‏اى رواج نداشت و علیرغم وجود دشمنان متعدد یهودى در مدینه، باز دین اسلام در آن شهر پا گرفت و بعد از مدتى رشد و بالندگى و گسترش یافت و حتى حكومت اسلامى از جنبه تدافعى نیز از این زاویه حالت تعارضى به خود گرفت.

در واقع مى‏توان گفت دوران اقامت ایشان در مدینه دوران تأسیس حكومت و تشكیل نظام دولتى بوده است، این دگرگونى در دو محیط متفاوت معلول عواملى بوده است كه عمدتاً معلول چهارگانه در زندگى رسالتى عموم انبیاى عظام همانند ابراهیم، موسى، عیسى و اشرف پیامبران حضرت محمد (صلوات الله علیهم اجمعین) رخ داده است. هیچ كدام از آنان در زادگاه خود توفیقى به دست نیاورده‏اند.

1 - عامل روانى:

بر اساس این عامل، همواره اشخاص صاحب داعیه دینى، هرگز در زادگاه خود درباره ادعایشان توفیق چندانى به دست نمى‏آورند، زیرا كه مردم با شناخت قبلى و با نگرش عادى و خانوادگى، به آن اشخاص نگاه مى‏كردند، بر آنان پذیرش این امر بسیار سخت است كه فردى سالیان چندى در كنار آنان زندگى عادى و معمولى مى‏كرده و در شرایط یكسانى با سایر افراد از نظر محیطى به سر مى‏برده است او مى‏خوابیده است، غذا مى‏خورده است یا در كوچه و بازار، راه مى‏رفته است، به یكباره مبعوث به نبوت گردد و داعیه پیامبرى داشته باشد و خود را پیامبر خدا معرفى كند.

2 - عامل اعتقادى:

مردم مدینه با توجه به سابقه ادیان و پیش گوئى‏هاى آنها، یك حالت انتظار در مورد پیامبر آخر الزمان را داشتند و وصف او را در كتاب تورات و انجیل شنیده بودند، ولى چنین حالت انتظار در مردم مكه وجود نداشت، آنان در بت پرستى و شرك و قوم گرایى نوعاً وحدت كلمه داشتند.

3 - عامل سیاسى و اجتماعى:

مردم مدینه در اثر اختلاف دو قبیله بزرگ اوس و خزرج كه به برخوردهاى چندین ساله آنان خاتمه دهد، و این انتظار با بعثت پیامبر بزرگوار اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم) و گسترش دعوت او، به حقیقت مى‏پیوست.

4 - عامل اقتصادى:

شهر مكه از مراكز مهم تجارت و داد و ستد شبه جزیره العرب بوده است و اصولاً مردم آن سامان با مسائل مادى بیشتر سر و كار داشته‏اند، از اینروى آشنایى و درك مسائل روحى و معنوى برایشان چندان قابل هضم نبوده است و از طرفى دیگر چنین شناختهاى روحى و معنوى با توجه به شرایط محیطى و سابقه دینى مسیحى مدینه قابل فهم و درك بود، چون سر و كار آنان، بیشتر با كشاورزى و باغدارى و دامدارى بود و توجه كشاورزان در مراحل كاشت، داشت و برداشت همواره متوجه عوامل یارى دهنده غیبى است و این امر یك زمینه ذهنى بود تا آمادگى آنانرا توجیه نماید.

با توجه به علل ذكر شده، باز نمى‏توان گفت كه همه آن عوامل دلیل حتمى مسئله بوده باشند و ظاهر امر این است كه مهم‏ترین عامل تخطى از رهنمودهاى مقام رسالت، همان روح اشرافى گرى مردم مكه بوده است كه نمى‏توانستند از یك فرد یتیم حرف شنوى داشته باشد و اصولاً موجودیت گروه مستضعفان و افراد عادى جامعه را پذیرا باشند و این جریان روحى در دوران امامان (علیه السلام) نیز ادامه داشت و اسلام نتوانست تمام ریشه‏هاى آنرا بخشكاند. در، حادثه كربلاء نیز بالعیان مى‏بینیم همین روح اشرافى گرى و توجه به نژاد و بالندگى به نیاكان، حاكمیت گسترده و وسیعى دارد و از مذهب و عوامل ایمانى و معنوى در طرف مقابل خبرى نیست و یزید به نیاكان بت پرست خود مى‏بالد. و خندف و ابوسفیان و اجداد خود را مطرح مى‏كند.



نوع مطلب : مقتل 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باب نجات و كشتى رحمت‏

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:یکشنبه 30 مهر 1391-04:55 ب.ظ

باب نجات و كشتى رحمت‏

نكته دیگر اینكه ائمه معصومین (علیه السلام) اگر چه عموماً درهاى نجات و كشتیهاى رحمت هستند و با ولایت آنان مؤمن از غیر مؤمن شناخته مى‏شود و همگان در راه دعوت به دین شهید شدند و جان خود را براى امتثال امر خداوند اهدا كرده‏اند و لذا امام حسن مجتبى (علیه السلام) مى‏فرمایند: این امر را دوازده امام دارند هیچ كدام از آنها نیست مگر اینكه مقتول یا مسموم مى‏شود، و لذا واجب است اقامه ماتم در اربعین هر كدام از ائمه، اما قرینه حالیه، علماء را ملزم كرده است كه از این جمله، خصوص زیارت حسین (علیه السلام) را بفهمند، زیرا قضیه سید الشهداء است كه میان دعوت حق و باطل تمیز داده و لذا گفته مى‏شود كه آغاز اسلام، محمدى، و بقاء آن حسینى است و حدیث پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) كه حسین از من است و من از حسینم، به همین مطلب اشاره مى‏كند، زیرا آنچه سید الشهداء تحمل كرد براى محكم كردن اساس اسلام، پاك كردن خارهاى باطل از راه شریعت و آگاه كردن نیكان به جرائم اهل ضلال و گمراهى بود و این عین نهضت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) براى نشر دعوت الهى بود. به همین دلیل است كه ائمه معصومین (علیه السلام) هیچ فرصتى نیافته‏اند مگر اینكه نظرها را به این نهضت كریمه، متوجه سازند، چون این نهضت در بر گیرنده فاجعه هائى است كه صخره را فرو مى‏ریزد و مى‏دانند كه مواظبت بر آشكار كردن مظلومیت حسین (علیه السلام) عاطفه‏ها را تحریك و دلها را نرم مى‏كند، شنونده مى‏داند كه حسین امامى عادل است، هرگز به پستى تن نمى‏دهد، او امامت را از جد و پدر خود گرفته است و هر كس به مبارزه او برخیزد از عدالت خارج است، هنگامى كه شنونده دانست كه حق با حسین (علیه السلام) و فرزندان معصوم اوست بدون شك راه آنان را خواهد پیمود.

از این روست كه از جانب ائمه (علیه السلام) تشویق به اقامه ماتم در هیچ اربعینى حتى اربعین پیامبر عالیقدر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم) وارد نشده است زیرا تذكر دادن فاجعه كربلا یك عامل قوى در باقى گذاردن رابطه دینى، و متوجه كردن نظرها به كربلا در احیأ امر معصومین (علیه السلام) جذاب‏تر است. و به هر حال براى خواننده گرامى اختصاص زیارت اربعین به مؤمن آشكار مى‏شود اگر نظائر و هم قرینه‏هاى آن را كه حدیث بر آنها اشاره نموده است.

نخستین آنها نماز پنجاه و یك ركعت است كه در شب معراج تشریع شد و با شفاعت پیامبر به پنج نماز واجب بسنده شد: هفده ركعت در صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشاء و سى و چهار ركعت نافله: هشت ركعت نافله ظهر قبل از آن و هشت ركعت نافله عصر قبل از آن، چهار ركعت مغرب بعد از صبح و یازده ركعت نافله شب كه با اضافه نمودن آنها به نمازهاى واجب مجموعاً پنجاه و یك ركعت مى‏شوند. این عمل از مواردى است كه مختص به امامیه است، اهل سنت اگر چه در عدد فرائض، موافق با شیعه هستند اما در نوافل اقوال آنها مختلف و گونه گون است: در فتح القدیر از ابن همام حنفى ج 1، ص 314 آمده است كه نوافل دو ركعت قبل از فجر، چهار ركعت قبل از ظهر و دو ركعت بعد از ظهر، چهار ركعت قبل از مغرب و دو ركعت بعد از آن و چهار ركعت بعد از عشاء است در مورد نافله شب هم اختلاف است كه آیا هشت ركعت است یا دو ركعت یا سیزده ركعت یا بیشتر؟ كه مجموع نوافل شب و روز با نمازهاى واجب پنجاه و یك ركعت نمى‏شود و لذا پنجاه و یك ركعت مخصت به امامیه است. دومین چیزى كه روایت ذكر كرده بلند بسم الله گفتن است. امامیه در نمازهاى جهریه (نمازى كه باید با صداى بلند خواند شود یعنى صبح و مغرب و عشاء) آن را واجب مى‏دانند و در نمازهاى اخفاتیه (ظهر و عصر) آن را مستحب مى‏دانند.

مورد دوم: آشكارا گفتن بسم الله الرحمن الرحیم است امامیه معتقدند كه در نمازهاى واجب جهرى مثل مغرب، عشاء و صبح به صورت وجوبى آشكارا گفتن آن لازم است و به صورت استحباب در نمازهاى اخفاتى مانند ظهر و عصر.

فخر رازى مى‏گوید: شیعه معتقد است كه بلند گفتند بسم الله در نمازهاى جهرى و اخفاتى از سنت است و بقیه فقهأ با این نظر شیعه، مخالف هستند. به تواتر ثابت شده است كه على بن ابیطالب (علیه السلام) بسم الله را بلند مى‏گفت و هر كس در دین خود به على (علیه السلام) اقتدا كند به تحقیق هدایت یافته است و دلیل آن هم قول پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) است كه فرمود: خدایا حق را با على (علیه السلام) بگردان هر جا كه بوده باشد. البته این كلمه فخر رازى را ابو الثناء آلوسى هضم نكرده است و لذا گفته است: اگر فردى به جمیع آنچه از امیرالمؤمنین متواتر است عمل كند به تحقیق كافر شده است، چون باید به بعضى ایمان آورد و به بعضى كافر شود و اینكه گفته شده كه هر كس در دین خود به على (علیه السلام) اقتدا كند هدایت شده، مسلم است، ولى در صورتى است كه روایتى كه كارهاى على (علیه السلام) را حكایت مى‏كند مسلم و متواتر باشد.این هجوم آلوسى و امثال او، به شیعه ضرر نمى‏رساند كه قدمهاى خود را بر ولایت سید اوصیاء راسخ گردانیده‏اند. پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) مى‏فرماید: اى على خداى تعالى را نشناخت مگر من و تو، مرا نشناخت مگر خدا تو، و تو را نشناخت مگر خدا و من. اهل تسنن در مسأله جهر با امامیه مخالف هستند. در مغنى ابن قدامه ج 1، ص 478 بدایع الصنایع كاشانى ج 1، ص 204 و شرح زرقانى بر مختصر ابى الضیاء ج 1، ص 216 آمده است كه بلند گفتن بسم الله در نماز سنت نیست.

سومین چیزى كه حدیث به آن متعرض شده است، اینست كه انگشتر را به دست راست بكنند، امامیه طبق روایات ائمه (علیه السلام) به آن ملتزم شده‏اند و گروهى از اهل تسنن مخالفت كرده‏اند. ابن حجاج مالگى مى‏گوید: سنت اینست كه هر نجاستى با دست چپ گرفته شود و هر شیأ پاك با دست راست گرفته شود، لذا در مورد انگشتر مستحب اینست كه به دست چپ زده شود چون با دست راست گرفته مى‏شود و به دست چپ زده مى‏شود.

ابن حجر حكایت مى‏كند كه مالك اكراه داشت انگشتر را به دست راست بزند و آن را به دست چپ مى‏زد و از مالكیه باجى مبالغه كرده است. در اینكه انگشتر به دست چپ نمودن ارجح است‏ شیخ اسماعیل بروسوى در عقد الدرر روایت كرده است كه در اصل سنت بر این بوده است كه انگشتر را به دست راست بزنند و چون این كار شعار اهل بدعت و ظلمت (شیعه) شد لذا در زمان ما سنت بر اینست كه انگشتر را به دست چپ بزنند (یا للعجب!).

چهارمین چیزى كه در حدیث ذكر شده است تعفیر جبین است. تعفیر در لغت به معناى بر خاك گذاشتن بر خاك سائیدن است و جبین به معناى پیشانى است. پس غرض بیان این نكته است كه در سجود باید پیشانى بر خاك گذاشته شود، او حنیفه و مالك و احمد بنابر روایتى سجده بر عمامه پیچیده شده و فزونى لباس‏و مطلق ملبوسات را تجویز كرده‏اند حنیفه سجده بر دست را نیز اجازه داده ‏اند و همچنین سجده بر گندم و جو را نیز اجازه داده‏اند. اگر منظور از جبین صورت باشد پس هدف حدیث اینست كه در سجده شكر ارجح اینست كه تمامى صورت به خاك مالیده شود و لذا صاحب مدارك استنباط كرده به خاك گذاشتن گونه‏ها وارد شده‏ و به واسطه همین موسى بن عمران (علیه السلام) استحقاق خدا را یافت،( و امامهى هم در تعفیر (خاكمالى نمودن) اختلاف نظر ندارند. اهل تسنن چه در نماز و چه در سجده شكر ملتزم به تعفیر نیستند در حالى كه نخعى و مالك و ابو حنیفه اصلاً سجده شكر را مكروه مى‏دانند ولى حنابله‏ و شافعى‏ به اصل سجده شكر، معتقدند بدون اینكه بر خاك باشد.


منابع

نوع مطلب : مقتل 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عزت نفس چیست؟

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:شنبه 29 مهر 1391-06:38 ب.ظ

عزت نفس چیست؟

اینك یه به سراغ تحلل عزت نفس و مناعت طبع مى‏رویم نخست آن كلمه را در كلام خدا جستجو مى‏كنیم و در قرآن مجید به این كلمه عزیز و نفیس مى‏رسیم جانى كه خداوند متعال، خود و رسول و مؤمنان خویش را با آن صفت عالیه مى‏ستاید و مى‏فرماید: ولله العزه و لرسوله و للمؤمنین و لكن المنافقون لا یعلمون(3)عزت و بزرگوارى از آن خدا و رسول خدا و مؤمنان می‏باشد ولى منافقان نمیدانند و چه مى‏فهمند كه عزت چیست؟ و غریز واقعى كیست؟

عزت در مقابل ذلت بالا گرفتن مقام شامخ روح، و آلوده نساختن آن با مطالع پست دنیوى، و حراست نفس از آلوده شدن با زخارف ناچیز مادى و خواهشهاى زودگذر نفسانى است. فرد عزیز آنست كه خود را از پستى‏ها، حقارت‏ها، دنائتهاى نفس دور نگهدارد و آنچه برخلاف شأن رفیع نفس نفیس اوست بجا نیاورد و هرگز تن به پستى و خوارى كه پائین‏تر از شأن و مقام اوست در ندهد خواه در امور دینى باشد یا امور دنیوى.

این كلمه در میان واژه‏هاى ارزشى آنچنان از شأن و اعتبار والائى برخوردار است كه خداوند متعال این كلمه و اشتقاقات آنرا از قبیل: عز، یعز، أعز، عزیز، عزت را دقیقا یكصد و نوزده مرتبه (119) در قرآن مجید به كار برده است‏(4)و این اهتمام خاص الهى نشان مى‏دهد این صفت اخلاقى از تعالیم عالیه قرآن مجید و از پیام‏هاى خاص و عزت بخش و سعادت آفرین آن كتاب آسمانى مى‏باشد. امام حسین (علیه السلام) كه خود تربیت یافته قرآن و بزرگ مروج و مبلغ آن بود این صفت كمالى را از آن مبده وحى و منشاء حیات روحى دریافت نموده است. و خود در تمام مراحل زندگى پابند فرامین و اصول عزت نفس و بلندى طیع و آقائى و سیادت روحى بوده است.


ادامه مطلب

نوع مطلب : مقتل 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حسین محور عزت و مصباح هدایت‏

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:جمعه 28 مهر 1391-12:05 ب.ظ

حماسه جاویدان عاشورا كه از بستر شنهاى داغ و سوزان كربلا سرزد، همواره الهام بخش نهضتهاى آزادى بخش و رهائى گستر میلیون‏ها انسان آزاده و افراد وارسته در طول تاریخ اسلام گریده است و شور و شوق و جذبه آن، همواره شیفتگان آزادى و طالبان افتخار و سربلندى را، به سوى محور این عنصر آزادى بخش و كانون نجات، متوجه ساخته است بنیانگذار این نهضت مقدس، همواره مصباح هدایت و سفینه نجات و كانون عزت و شرف و محور كرامت و مروت انسانها بوده است و خواهد بود حادثه جانسوز كربلا تاكنون مشعل فروزان محافل شیعه و عامل محرك مجامع آنان در طول قرون و اعصار و در گسترده نسل‏ها و اجیال و توده‏ها بوده است و در آینده نیز همچنان نور بخش و الهام بخش أمم اسلامى و ملل جهانى باقى خواهد ماند. اكنون ما در این صدد هستیم كه در حدود فهم و توان خویش از خصوصیات قهرمان اصلى این حادثه بزرگ و از ویژگیهاى منحصر به فرد او سخن بگوئیم تا به رمز بقأ و جاودانگى این حادثه، بهتر و بیشتر پى ببریم چون قهرمان اصلى این حادثه آن چنان در هاله‏اى از عظمت و بزرگوارى قرار گرفته است كه هرگز نمى‏توان به سادگى نظیرى بر آن تصور، و شبیهى به آن قایل شده و این حادثه بزرگ آنچنان با باورهاى اعتقادى، اجتماعى، انسانى مردم، رقم خورده است كه هرگز نمى‏توان آنرا از هم دیگر تفكیك و جدا نمود یا روزى به بوته نسیان و فراموشى سپرد. مردم مسلمان جهان، بویژه شیعیان و دوستداران آن امام همام (علیه السلام)، از آن روزهاى نخستین وقوع این حادثه كه در سال 61 هجرى به وقوع پیوست به اهمیت سرنوشت ساز این حادثه جانسوز پى برده‏اند و در راه تثبیت تاریخى آن، به تحریر و نگارش و بارگوئى درسهاى عبرت‏آموز آن برآمده‏اند به حدى كه بخش اعظمى از قفسه‏هاى كتابخانه بزرگ اسلامى را به این امر مهم اختصاص داده‏اند و در ضبط و نگهدارى آن با وسائل مختلف كوشیده‏اند نگارنده نیز به سهم ناچیز خود در گذشته با ترجمه لهوف سید بن طاووس و نشر وسیع آن‏ و با نگارش مجدد حماسه سازان كربلا ترجمه ابصار الحسین فى انصار الحسین (علیه السلام) تألیف مرحوم سماوى و چند ناچیز دیگر عظمت و عمق این فاجعه تاریخى را نشان داده است و اكنون به مناسبت ترجمه كتاب، در این فرصت پیش آمده تلاش دارد تا حدودى، رمز جاودانگى و راز ابدى بودن این حادثه را نشان دهد و مى‏خواهد عوامل جاودانگى آرا مورد بررسى و بازنگرى قرار دهد. در بررسى علل و عوامل اصلى این جاودانگى، بیش از هر چیز، خصوصیات روحى و عظمت شخصیت وجودى قهرمان اصلى این حادثه، جلب توجه مى‏كند درست است عوامل دیگرى هم در این امر دخالت دارند مانند: روحیه ظلم ستیزى و... .ولى عظمت روحى امام (علیه السلام) و خصوصیات روحى و اخلاقى او تمام این عوامل را تحت الشعاع خود قرار مى‏دهد. و رمز جاودانگى هم در این امر نهفته است.

حسین بن على (علیه السلام) واجد تمام خصوصیات یك فرد كامل تربیت یافته آئین اسلام بود بلكه او أسوه و قدوه خداجویان جهان، به شمار مى‏رفت در وجود او تمام علائم و نشانه‏هاى یك شخصیت بارز اسلامى، موج مى‏زد. در وجود مسعود و مبارك او، تمام صفات كمالى و ارزشى از قبیل: آزادگى، جوانمردى، شرف، شهامت، شجاعت، صفا، وفا، صبر، پایدارى، استقامت، مروت، عظمت روحى، كرامت نفس، عزم استوار، اراده قوى، عزت نفس، مناعت طبع، مالامال بود ولى در بین تمام این صفات برجسته و ملكات نفسانى، خصوصیت عزت نفس و مناعت طبع از تمام ویژگى‏هاى آن حضرت، برجسته‏تر و شاخص‏تر مى‏نماید. ما در این پیشگفتار مى‏خواهیم اندك مكثى در برابر این ویژگى آن بزرگوار نموده باشم و كمى به تدبر و تأمل و اندیشه بنشینیم تا در حد فهم خویش، به یكى از رمور جاودانگى قیام ابى عبدالله الحسین (علیه السلام) پى برده باشیم چون كه تمام این آوازها مرهون آن صفات عالى و رهین آن ویژگى والاى معنوى و روحیه ممتاز و منحصر به فرد اوست كه توانسته است طالبان كمال و عاشقان تعالى و تحول روحى را، به سوى كعبه آمال خود جذب كند و خود در مغناطیس فضیلت و در محور قطب دائره انسانیت، گام سپرد آرى این عزت نفس و مناعت طبع عالى او بود كه توانست او را از ورود به حقارت و پستى‏ها، حراست كند و این جوهره نفیس درونى او بوده كه توانست رضاى خدا را بر تمام خشنودى‏ها، شادى‏ها، تمتعات دنیوى ترجیح دهد تا از خاك به افلاك و از ملك، به ملكوت أعلى و از ثرى تا به ثریا برساند و او را با ملكوتیان، همنوا و هم شأن و هم رتبه بلكه والاتر سازد.

كربلا در سینه‏اش پنهان هزاران راز دارد هر زمان یك راز از اسرار خود ابراز دارد
كربلا دریاى مواجى است بى مرز و كرانه موج عالمگیر او دستى به هر سو باز دارد
مكتب خلقت ندیده است چنو حسین آموزگارى این چراغ آسمانى نور انسان ساز دارد
مات هفتاد و دو ملت از دو و هفتاد اویند در كجا فرماندهى، شسماهه یك سرباز دارد

حسان چایچیان‏

 

   



نوع مطلب : مقتل 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :7
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  






ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو