تبلیغات
دیار عشق - مطالب آبان 1391

الگوی ما حضرت زهرا(س)ست.

شهادت عبدالله بن الحسن (علیه السلام)

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:دوشنبه 29 آبان 1391-03:25 ب.ظ

سپاه كوفه پس از اندكى درنگ دوباره به سوى امام حسین (علیه السلام) برگشتند و در حالى كه هنوز روى زمین نشسته و نمى‏توانست بلند شود اطرافش را محاصره كردند، در این هنگام عبدالله بن حسن كه یازده ساله بود نگاهش به عمویش افتاد و دید كه دشمن دور او حلقه زده است، حركت كرد دوان دوان به سوى عمو برود، جناب زینب (علیها السلام) خواست او را نگه دارد و به خیمه‏ها برگرداند او مى‏گفت نه، به خدا سوگند از عمویم جدا نمى‏شوم. حركت كرد و خود را به امام (علیه السلام) رساند. در همین هنگام، بحر بن كعب شمشیر بلند كرده بود كه بر سر امام (علیه السلام) فرود آورد، عبدالله داد كشید و گفت: اى پسر زن ناپاك، تو مى‏خواهى عمویم را بكشى؟ آن دژخیم شمشیرش را فرود آورد و عبدالله كه دست خود را به عنوان حمایت از عمو، سپر ساخته بود تا از فرود آمدن شمشیر بر بدن عمویش جلوگیرى كند، آنچنان دست كوچك و نازكش را قلم نمود كه به پوست بازو آویزان گردید. صداى عبدالله بلند شد و با گفتن یا عماه! بدادم برس! خود را در دامن عمو انداخت، حسین (علیه السلام) بدن نیمه جان او را به آغوش كشید و لختى دل به دلش نهاد تا دم جان دادن با او همدردى نماید، آنگاه به او فرمود:

فرزند برادرم! بر این مصیبت صبر كن كه خیر تو در آن است، زیرا خداوند تو را به پدران صالح و شایسته‏ات ملحق خواهد نمود. آنگاه هر دو دست خود را به سوى آسمان بلند كرد و سپاه كوفه را این چنین نفرین نمود: خداوندا! این مردم ستمگر را از باران رحمت و از بركات زمین محروم بگردان! و اگر عمرشان به درازا مى‏كشد به بلاى تفرقه و تشتت مبتلایشان بفرما، و آنها را در اختلاف شدید قرار بده، حكام و فرمانروایانشان را هرگز از آنان خشنود و راضى مگردان (ستیزه و دشمنى بین آنان و حكامشان قرار بده) كه آنها ما را با وعده نصرت و یارى دعوت كردند سپس بجنگ ما قیام نمودند. سرانجام در حالیكه عبدالله در بغل عمویش بود حرمله با تیرى كه به سوى او پرتاب كرد شهیدش نمود.

امام (علیه السلام) مدتى نسبتاً طولانى روى زمین افتاده بود كه اگر مى‏خواستند او را شهید كنند مى‏توانستند ولى كسى جرأت اقدام نداشت و هر یك براى كشتن او، چشم به دیگرى میدوخت‏ این وسوسه و دو دلى شمر را به خشم آورد و به اطرافیان خود بانگ زد: واى بر شما باد! چرا ایستاده‏اید؟ منتظر چه مانده‏اید؟ مادرتان برایتان شیون كند، با این كه می بینید زخم تیرها و نیزه‏ها او را از پاى در آورده است...! چرا كار او را نمى‏سازید؟

هراسى كه از شمر در دل داشتند كار خود را كرد و یكپارچه به فرماندهى او بر وى حمله كردند، و مردى بنام زرعه بن شریك تمیمى با تیغ دست چپش را برید و حصین بن نمیر با گروه خود تیرهاى پى در پى به سویش پرتاب مى‏كردندو دیگرى شمشیرى بر شانه‏اش فرود مى‏آورد، و سنان بن انس نخست نیزه‏اى بر ترقوه و زیر گلویش، فرو كرد و سپس چند جاى استخوانهاى سینه‏اش را با نیزه سوراخ سوراخ نمود و در آخر تیرى بر گلویش نشانه رفت‏ و صالح بن وهب نیزه‏اى در پهلویش فرو برد.

هلال بن نافع مى‏گوید: آنگاه امام حسین (علیه السلام) در حال جا دادن بود من در نزدیكى او بودم، به خدا قسم هرگز كشته‏اى را كه سر و صورتش به خون بدنش آغشته باشد و در عین حال چهره‏اى نورانى و زیبایى داشته باشد، زیباتر و نورانى‏تر از حسین (علیه السلام) ندیده بودم. آنقدر چهره حسین (علیه السلام) در آنحال زیبا و نورانى بود كه من غرق در نور جمالش شده بودم و مصیبتها و كشتنش را با آن وضع فراموش كرده بودم. هلال مى‏افزاید: در همان حال امام حسین (علیه السلام) تقاضاى مقدارى آب نمود ولى هیچ كس حاضر نشد به او آب بدهد...! یك نفر از سپاهیان كوفه در جوابش گفت: تو هرگز از این آب نخواهى نوشید تا اینكه به حامیه و جهنم وارد شوى، و از حمیم آن بیاشامى...!

امام در پاسخ آن فاسق فرمود: من بر حامیه و جهنم وارد مى‏شوم؟! من بر جدم رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) وارد خواهم شد و در محضر او در جایگاه صدق نزد فرمانرواى مقتدر منزل خواهم كرد، و تمام مصائبى را كه به من وارد ساختید شكایت شما را خواهم كرد. أنا ارد الحامیه؟! و انما ارد على جدى رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم) و اسكن معه فى داره فى مقصد عند ملیك مقتدر، و اشكو الیه ما ارتكبتم منى و فعلتم بى.

با شنیدن سخنان امام (علیه السلام) تمام آنان خشمگین و غضبناك شدند آنچنان گوئى در دل هیچ كدام ذره‏اى رحم و رقت قلب وجود ندارد. چندان نیزه و تیغ بر بدنش زدند تا از جنبش افتاد و جان سپرد...!!


منابع

نوع مطلب : مقتل 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رحلت دو تن از اطفال اهل بیت ‏ع

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:یکشنبه 28 آبان 1391-05:02 ب.ظ


پس از آتش زدن خیام حرم و حمله وحشیانه گرگان و سگان كوفه و شام به مخدرات و اطفال بى پناه حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) طبیعتا هر یك از اطفال و بانوان براى مصون ماندن از آسیب آن درندگان خونخوار بطرفى گریخته و متفرق شدند و پس از خاموش شدن آتش و دور شدن آن نا اصلان و بى غیرتان از آن محوطه چطور اهل بیت و بانوان و اطفال خردسال دوباره جمع شدند و دور هم حلقه زدند، مدرك و ماخذ معتبرى ندیدم كه آن را تشریح و توضیح داده باشد تنها در یكى از كتب ارباب مقاتل مقاله‏اى دیدم كه از كتاب بحرالمصائب نقل كرده و آن اینست: در شب پر تعب یازدهم علیا مكرمه زینب علیها السلام فضه خاتون را نشانید یكان یكان اطفال برادر را جمع آورى كرد و به دست فضه خاتون سپرد ولى دید دو طفل از اطفال نیستند، ناله از دل بركشید كه اى واى بر دل زینب عجب وصیت برادرم را به عمل آوردم، دیشب كه شب عاشوراء بود برادرم با من وصیت اطفال را داشت امروز هم در وقت وداع عمده سفارشش درباره ایتام صغیر بود، سپس خطاب به خواهرش نمود و فرمود: خواهرم ام كلثوم امروز همه مبتلا بودیم نمى‏دانم این دو طفل كجا رفته‏اند، آیا زنده‏اند یا مرده‏اند؟
پس حضرت زینب و ام كلثوم سلام الله علیهما هر دو سر در بیابان گذاشته به هر طرفى سراغ این دو طفل را گرفتند تا به تلى رسیدند كه روى آن خار مغیلان روئیده بود و در زیر بوته آن خار آن دو طفل یتیم را دیدند كه دست در گردن یكدیگر انداخته، صورت به صورت هم گذاشته آن قدر گریه كرده‏اند كه زمین از اشگ چشمشان گل شده علیا مخدره حضرت زینب سلام الله علیها خواهر را طلبید، هر دو ببالین ایشان نشستند قدرى گریستند، سپس حضرت زینب سلام الله علیهما فرمود: خواهر گریه ثمرى ندارد برخیز یكى را تو بردار و دیگرى را من بر مى‏دارم اما آهسته بلند كن مبادا از خواب بیدار شوند زیرا گرسنه و تشنه‏اند ولى همینكه ایشان را بلند كردند دیدند هر دو از دنیا رفته‏اند، خداوند متعال در روضه‏اى كه براى جناب موسى كلیم (علیه السلام) خواند فرمود:
یا موسى صغیرهم یمیته العطش و كبیرهم جلده منكمش گویا همین اطفال صغیر باشند كه از تشنگى مرده ‏اند.



آه، آن شب چه شب سخت و ناگوارى بود كه بر دختران رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) گذشت. زنان و دختران متشخص و بزرگوارى كه در حرمت ملكوتى و عزت و مقام والاایكه پیوسته در خاندان و نیاكان آنان بود قرار داشتند و همیشه در اوج عظمت و احترام و در جلالت شأن و در فروغ نور نبوت و تابش اختران خلافت و روشنائى چراغ قداست بسر میبردند هم اكنون امشب در پرده سیاه و ظلمانى شب غربت بدون نور و چراغ، و بدون منزل و مأوا، با خیمه‏هاى غارت شده و نیمه سوخته، و بزرگان و پیشوایان از دست داده، و پشت و پناه به خاك افكنده شده، در بیابان وحشت زده قرار گرفته‏اند كه نه پناهى دارند و نه پشتیبانى، هر آن احتمال دارد كه مورد حمله و یورش پست فطرتان سپاه كوفه قرار بگیرند، و نمیدانند در این صورت چه كسى از آنان دفاع خواهد كرد؟ و چه كسى جلو ظلم و تجاوز این اراذل بى فرهنگ را خواهد گرفت؟ و نمیدانند آیا كسى خواهد آمد سوز دل این داغدیده‏ها را تسكین و مصیبتشان را تسلیت بخشد؟

آرى آنان كه همه چیز را از دست داده بودند شیون كودكان، و ناله و گریه دختران، و ضجه و فریاد ماتم زدگان را داشتند. ضجه‏هاى مادرى را كه طفل شیر خوارش را با نوك تیر از شیر گرفته بودند، داشتند، شیون خواهرنى را كه برادرانشان شهید شده و كسانى را كه تمام فرزندان و بستگانشان را از دست داده بودند، داشتند، در آن بیابان خشك و سوزان گریه‏هاى جانسوز را كه بر كنار بدنهاى پاره پاره و قطعه قطعه شد و كشته‏هاى غرقه به خون بلند بود و دل سنگ را آب مى‏كرد، داشتند.

در آن شب كه دختران پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) ماتم زده و عزادار بودند لشكر بزرگ و سپاه جرار كوفه غریو شادى و خروش فتح و پیروزى برآورده و به فرومایگى مشغول بودند، در همین حال بازماندگان امام (علیه السلام) و دختران پیغمبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) علاوه بر آن مصیبتها به آینده تاریك و بسیار مبهم خود مى‏اندیشیدند، كه فردا منادى آنها چه آوازى سر خواهد داد؟ چه نغمه‏اى خواهد سرود؟ آیا نواى قتل و كشتارشان را سر خواهد داد؟ یا آهنگ اسیرى آنها را خواهد بود از آنها دفاع و حمایت كند؟ بیمارى نیز در معرض خطر قتل فرار گرفته و هر لحظه احتمال آن مى‏رود رجال سلطه كه مست قدرت و حكومت هستند آخرین فرمان را درباره‏اش صادر و به حیاتش پایان دهند.

در آن شب تمام عالم ملك و ملكوت، غرق در عزا و ماتم بودند، حوریان بهشت در غرفات جنت به شیون و گریه، و فرشتگان رحمت در آسمانها به ناله و فریاد، و دیو و پرى در جاى خود به ندبه و شیون پرداخته بودند، حتى وحوش بیابانها و ماهیان دریاها و پرندگان هوا، و خلاصه تمام مخلوقات خدامرئى و نامرئى، همه در عزا و ماتم بودند مگر سه طایفه: مردم بصره و شام و خاندان عثمان بن عفان‏(439) و همه كسانى كه بعنوان كسب زو و زور به آنها پیوسته بودند در آن شب، اظهار شادى و سرور مى‏كردند.

از امام محمد باقر (علیه السلام) روایت شده است كه: صاحبان زر و زور به شكرانه پیروزى و كشتن فرزند پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) چهار مسجد در كوفه به نامهاى: مسجد اشعث، و مسجد جریر، و مسجد سماك، و مسجد شبث بن ربعى بنا كردند(440) و زنان طایفه بنى أود نذر كرده بودند كه اگر یزید پیروز شود و حسین كشته شود هر كدام ده عدد شتر بكشند و در راه خدا خیرات كنند، و پس از كشتن امام حسین (علیه السلام) به این نذر وفا كردند.(441)

هشام بن سائب كلبى از پدرش نقل كرده است كه وى كفت: بنى أود كه سب و هتك احترام به على بن ابیطالب (علیه السلام) را به فرزندان و خدام خود مى‏آموختند، روزى یكى از آنها به نام عبدالله بن ادریس به هانى بر حجاج بن یوسف ثقفى وارد شد، حجاج در پاسخ سخنانش با او به درشتى برخورد كرد، وى به حجاج گفت: یا امیرالمؤمنین با من این چنین برخورد مكن، زیرا هیچ منقبت و فضیلتى در قریش و در ثفیف نیست كه به آن افتخار كنند مگر آنكه همانندش را ما داریم و به آن مباهات مى‏كنیم.

حجاج پرسید: شما چه فضیلت و منقبتى دارید؟

عبدالله در جواب گفت: هیچ وقت در مجالس و محافل ما نسبت به عثمان جسارت و سوء ادبى نشده است. تاكنون هیچ كس از قبیله ما خارج نگشته و به ابوتراب نپیوسته است جز یك نفر، كه او هم در تمام قبیله مطرود و منفور و بى قدر و قیمت گشت هر كدام از قبیله ما بخواهد ازداوجى انجام دهد نخست از عروس سؤال مى‏كند كه آیا از دوستداران و محبین ابوتراب است یا نه؟ و آیا نام او را به خوبى برزبان مى‏آورد یا خیر؟ اگر معلوم شد از طرفداران و دوستداران ابوتراب است از او فاصله گرفته و ازدواج نخواهد كرد. هیچ فرزند ذكور در قبیله ما نیست كه نامش على، حسن و یا حسین باشد و هیچ دخترى از ما به دنیا نیامده است كه او را فاطمه نامیده باشیم. آنگاه كه حسین (علیه السلام) به عراق آمد زنان قبیله ما نذر كردند اگر حسین كشته شود و یزید پیروز گردد هر كدام از آنان ده شتر بكشند و خیرات كنند، وچون حسین (علیه السلام) كشته شد به نذر خود وفا كردند، عبدالملك به ما گفت: أنتم الشعار دون الدتار شما درون بدن مائید نه بیرون و پوشاك آن و شما یاوران واقعى ما هستید، در كوفه هیچ ملاحت و زیبائى به زیبائى بنى اود نمیرسد. در اینجا حجاج خندید و گفت: این ادعا، دیگر بیجاست، پس از آن گفت آن مرد از على تبرى بجوید وى گفت: نه تنها از على تبرى و بیزارى مى‏جویم كه حسن و حسین را نیز به او مى‏افزایم.

احتمال دارد این مرد كه قبلاً از موالى امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود نامش عافیه بن شداد پسر ثمامه بن سلمه، پسر كعب بن أود، پسر صعب بن سعد العشیره باشد، زیرا این خرم نوشته است وى در جنگ صفین با امیرالمؤمنین بود، سپس از مسعودى نقل مى‏كند كه وى گفته است: من در بسیارى از بلاد را گشتم و با بسیارى از مردم تماسهایى داشتم هیچ كسى را از قبیله او ندیدم مگر اینكه نسبت به بنى امیه متعصب و به على (علیه السلام) بدبین و كج اندیش بود.

ابن ابى الحدید نقل كرده است: عبیدالله بن زیاد به شكرانه پیروزى بر امام حسین (علیه السلام) چهار مسجد در شهر بصره ساخت كه آنها را پایگاه تبلیغاتى ضد على بن ابیطالب (علیه السلام) قرار داد تا مسلمین در آنها بذر بغض على (علیه السلام) را در دلهاى مردم بكارند.

محرم



منابع

نوع مطلب : مقتل 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چگونگی شهادت حضرت رقیه س

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:شنبه 27 آبان 1391-03:23 ب.ظ


بین اهل هیئات مرسوم است که شب سوم ماه محرم را به روضه خانم سه ساله حضرت رقیه بنت الحسین علیها سلام اختصاص می دهند، آن بانوی بزرگواری که علی رغم سن کمش متحمل دریایی از مصائب گردید، و روضه ایشان یکی از جانسوزترین روضه هایی است که به دل دوستداران اهلبیت خون نموده است. معمولا مراسمات عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین در شب سوم شور خاصی دارد و آن هم به سبب روضه شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها است.

حضرت رقیه فرزند امام حسین علیه السلام است. بعضی کتاب‏های تاریخی، نام مادر حضرت رقیه سلام الله علیها را امّ اسحاق دانسته اند که پیش از ازدواج با امام حسین علیه السلام همسر امام حسن مجتبی علیه السلام بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن علیه السلام به عقد امام حسین علیه السلام درآمده است. در مورد تاریخ تولد حضرت رقیه چیزی در اسناد تاریخی به دست نیامده است.
 در تعداد دختران امام حسین و نام های آنان اختلاف وجود دارد. آنچه از منابع بدست می آید این است که امام حسین علیه السلام دارای چهار دختر به نام های فاطمه کبری، فاطمه صغری، سکینه و رقیه بوده است.
 البته اصل وجود دختری چهار ساله برای امام حسین علیه السلام در منابع شیعی آمده است در کتاب کامل بهائی نوشته علاء الدین طبری (قرن ششم هجری) قصه دختری چهار ساله که در ماجرای اسارت در خرابه شام در کنار سر بریده پدر به شهادت رسیده، آمده است. اما در مورد نام او، که آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و… اختلاف است.
 یکی  از کتاب‏های کهن که در زمینه حضرت رقیه  مطالبی نقل نموده، کتاب اللهوف از سیدبن طاووس است.  وی می‏ نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء علیه ‏السلام اشعاری در بی وفایی دنیا می‏ خواند، حضرت زینب علیها سلام سخنان ایشان را شنید و گریست. امام حسین علیه‏ السلام او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم، ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید [و خویشتن دار باشید.

 چگونگی شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها
 بعد از واقعه عاشورا دشمن تمام کسانی را که زنده مانده بودند ، اسیر کرد. میان این اسرا، یک دختر کوچک هم دیده می ‏شد. این دختر کوچک رقیه بود. رقیه دختر امام حسین علیه االسلام که حالا بعد از شهادت پدرش به همراه عمه ‏اش زینب و اسرای دیگر به طرف شام می ‏رفت. در شام به دستور یزید ملعون اسرای آل الله در خرابه سکنی داده شدند.

نیمه های شب بود که از داخل خرابه های شام، صدای یک  کودک به گوش می ‏رسید. تمام کسانی که در میان اسرا بودند، می ‏دانستند که این صدای رقیه دختر کوچک امام حسین است. رقیه از خواب بیدار شده بود و سراغ پدرش را می ‏گرفت. گویا خواب پدرش را دیده بود. در این حال یزید لعنت الله علیه، دستور داد سر امام حسین علیه‏ السلام را به رقیه نشان بدهند. وقتی حضرت رقیه علیهاسلام سر بریده پدرش امام حسین علیه‏ السلام را دید، با فریاد و ناله خودش را  روی سر بریده پدرش انداخت و همان جا، از دنیا رفت.




نوع مطلب : مقتل 
دنبالک ها: آدرس مطلب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ورود کاروان نور به کربلا

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:جمعه 26 آبان 1391-02:41 ب.ظ

ابى عبدالله (علیه السلام) روز دوم محرم سال 61 هجرى وارد كربلا گردید پس از توقف كوتاهى فرزندان و برادران و افراد خاندان خود را جمع كرد و با نگاهى به آنان همراه با گریه این سخنرانى را ایراد فرمود:

اللهم انا عتره نبیك محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) قد أخرجنا و طردنا وازعجنا عن حرم جدناً، و تعدت بنو امیه علینا، اللهم فخذ لنا بحقناً، وانصرنا على القوم الظالمین. خداوندا ما اولاد محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) پیغمبر توایم، ما را از حرم جدمان بیرون و آواره و بى خانمان كردند، خداوندا بنى امیه بر ما ستم و تعدى كردند، حق ما را از آنها بگیر و ما را بر ستمكاران نصرت عنایت فرما.

آنگاه خطاب - اصحاب كرد و فرمود: الناس عبید الدنیا، والدین لعق على السنتهم، یحوطونه ما درت معائشهم، فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون. مردم بردگان دنیایند، و دین لقلقه زبانشان مى‏باشد تا جائى از آن حمایت مى‏كنند كه وسایل زندگى را بسویشان سرازیر كند، ولى آنگاه كه در بوته آزمایش قرار گیرند دینداران كم خواهند بود.(1)

آنگاه حمد و ثناى پروردگار را بجا آورد و بر محمد و آل او درود فرستاد و این خطبه را ایراد فرمود:

اولین خطبه امام (علیه السلام) پس از ورود به كربلا:

اما بعد، فقد نزل بنا من ایمر ما قد ترون، و ان الدنیا تغیرت و تنكرت، و أدبر معروفها و لم یبق الاصبابه كصبابه الاناء و حسین عیش كالمرعى الوبیل ألا ثرون الى الحق لا یعمل به و الا الباطل لا یتنهاى عنه، لیرغب المومن فى لقاء الله محقا، فانى لا ارى الموت الا سعاده و الحیاه مع الظالمین الا برما.

اما بعد، براى ما مسئله‏اى پیش آمده است كه مى‏بینید، اوضاع دنیا دگرگون شده. زشتیهایش آشكار و خوبیها و فضیلتهایش از میان ما رخت بربسته‏اند. از فضائل و ارزشها چیزى باقى نمانده مگر اندكى مانند قطره ته مانده از ظرف آب، زندگى بر مردم سخت و ننگین شده مانند چراگاه سنگلاخ و دشوارى كه علف در آن نمى‏روید، مگر خودتان نمى‏بینید كه حق طرفدار ندارد و كسى به آن عمل نمى‏كند؟ و مگر نمى‏بینید كسى از باطل روى گردان نیست؟ (در چنین شرائط ذلت بار) شخص مومن باید آرزوى مرگ نماید و با فداكارى به لقاء الله بشتابد كه من در چنین محیط ننگینى، مرگ را جز شهادت و خوشبختى چیزى نمیدانم، و زندگى با ستمكاران را جز زجر و رنج چیزى نمى‏شمارم.(2)

نافع بن هلال نیز پس از آنان گفت: یابن رسول الله! تو خودت خوب میدانى كه جدت پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) آخر نتوانست شربت محبت خود را به همه مردم بچشاند، و نتوانست آنطور كه دوست داشت مردم را به رسالت خود متوجه كند، زیرا برخى از آنها با پیغمبر منافقانه برخورد مى‏كردند، در ظاهر به او وعده نصرت و پایدارى میدادند و در دلها قصد خیانت و فریب داشتند به ظاهر برخوردى شیرینتر از عسل با او داشتند و در باطن مخالفت تلختر از حنظل، عمل مى‏كردند، پیوسته بر همین روال عمل مى‏كردند تا اینكه خداوند او را به سوى خود قبض نمود.

و پدرت على (علیه السلام) نیز مانند پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) بود، گروهى وعده نصرت و یارى دادند و در ركاب او با ناكثین و فاسطین و ما رقین جنگیدند تا او نیز عمرش سرآمد و به رحمت و رضوان خدا وصل شد. و امروز تو در میان ما، همانند آنهایى، هر كس پیمان خود را بشكند و یا بیعت خود را بردارد جز به خودش زیانى وارد نخواهد آورد، و خدواند از او بى نیاز خواهد بود، راه تو راه هدایت و سعادت است، به هر سوى كه مى‏خواهى ما را ببر، (مشرقا ان شئت أو مغربا)، به خدا قسم ما از مقدرات الهى ترس نداریم و مادام كه بر این عقیده و بینش هستیم از مرگ هم نمى‏هراسیم، با دوستان تو دوستى و با دشمنانت دشمنى مى‏كنیم. (نوالى من والاك و نعادى من عاداك).(3)

ابو عبدالله (علیه السلام) منطقه‏اى را كه هم اكنون قبر شریفش در آن قرار دارد از مردم نینوى و غاضریه به مبلغ شصت هزار درهم خرید و مبلغى هم به ایشان هبه فرمود و شرط كرد زائرین قبرش را، به زیارتش راهنمایى كنند و از آنها سه روز ضیافت نمایند، و مساحت حرم ابى عبدالله (علیه السلام) كه آنرا خریدارى كرد چهار مایل در چهار مایل بود، آنجا سرزمین بى بركتى است كه استفاده از آن بر فرزندان و دوستانش حلال، و بر مخالفین و غیر دوستانش، حرام است. در روایتى از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است كه حضرت صادق فرمود: انهم لم یفوا بالشرط فروشندگان به این شرط عمل نكردند.(4)

هنگامى كه به كربلا وارد شد نامه‏اى به محمد بن حنفیه و جمعى دیگر از بنى هاشم نوشت و مضمونش این بود:

اما بعد، فكأن الدنیا لم تكن، و كان الاخره لم تزل، والسلام.(5)


منابع

نوع مطلب : مقتل 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شهادت زهیر بن قین، و ابن مضارب‏

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:چهارشنبه 24 آبان 1391-06:13 ب.ظ

در این هنگام نوبت به سلمان بن مضارب بجلى پسر عموى زهیر بن قین رسید وى بمیدان آمد و پس از یك حمله به درجه شهادت رسید، پس از او زهیر بن قین به حضور امام آمد، دست بر شانه آن حضرت گذاشت ضمن درخواست اجازه گفت:

أقدم هدیت هادیاً مهدیاً
فالیوم ألقى جدك النبیا
و حسناً و المرتضى علیاً
و ذالجناحین الفتى الكمیا
و أسدالله الشهید الحیا (1)

امام (علیه السلام) فرمود: و من نیز پس از تو به ملاقات آنان خواهم آمد، و انا ألقاهما على اثرك.

زهیر پس از اجازه گرفتن به دشمن حمله كرد و در حین حمله مى‏گفت:

انا زهیر و انا ابن القین
أذودكم بالسیف عن حسین (2)

مردانه جنگید و یكصد و بیست نفر از آنان را روانه دوزخ كرد و در نهایت كثیر بن عبدالله شعبى، و مهاجرین اوس، پس از یك حمله بسیار سخت، او را محاصره كردند و از پاى درآوردند. پس از آنكه زهیر را شهید كردند امام (علیه السلام) در كنار پیكر بى جانش ایستاد و فرمود:

اى زهیر! خدا تو را از رحمت خود دور نگرداند و خداوند كشندگان تو را لعنت كند لا یبعدك الله یا زهیر! و لعن الله قاتلیك. پس از آن امام اضافه كرد: آنانكه مسخ شدند و بصورت میمون و خوك درآمدند، مورد لعن و عذاب خدا قرار گرفتند لعن الذین مسخوا قرده و خنازیر.(3)

شهادت عمرو بن قرظه انصارى‏

عمرو بن قرظه انصارى نیز هنگام نماز پاسدارى امام را به عهده داشت، وى در پیش روى امام ایستاد، سینه خود را سپر كرد و تمام تیرهاى اهل كوفه را به جان مى‏خرید تا به امام گزندى نرسد و تا زنده بود نگذاشت تیرى یا شمشیرى به امام اصابت كند. در این رابطه چندین چوبه تیر به بدنش اصابت كرد و شدیداً مجروح گردید، با بدن خون آلود و ضعف شدید روى خاك افتاد، آنگاه با صداى ضعیفى به امام عرض كرد: آیا من به وظیفه خود عمل كردم یابن رسول الله؟ اوفیت یابن رسول الله؟

امام (علیه السلام) فرمود: آرى، تو به خوبى به وظیفه خود عمل كردى.

آنگاه امام او را مژده داد و فرمود: انت امامى فى الجنه تو در بهشت جلو من هستى، وقتى كه تو را بهشت بردند، پیغمبر خدا را از طرف من سلام برسان و به او بگو كه من نیز بعد تو خواهم آمد. عمرو با شنیدن این سخن جان به جان آفرین تسلیم كرد.

برادر عمرو به نام على در لشكر عمر سعد بود، وقتى كه بدن بى جان برادرش را دید به ابى عبدالله خطاب كرد و گفت: اى حسین! اى پسر دروغگو! برادر مرا گول زدى و گمراه كردى تا اینكه او را بكشى؟ یا حسین! یا كذاب بن الكذاب! اضلت أخى و غررته حتى قتلته؟

امام (علیه السلام) در جواب فرمود: من برادرت را گول نزدم بلكه خداوند او را هدایت و تو را گمراه كرد انى لم اغر أخاك و لكن الله هداه و اضلك.

وى با شنیدن این جواب از امام مجدداً در صدد پاسخگوئى برآمد و گفت: خدا مرا بكشد اگر تو را نكشم، این بگفت و بر امام حمله كرد. همین كه نیزه خود را به طرف امام بلند كرد، نافع بن هلال پیشدستى كرد و با ضرب شمشیر خود او را از اسب بر زمین افكند، یارانش بى درنگ بدن بى جانش را ربودند و پس از معالجه و درمان تندرستى خود را بازیافت.(4)


منابع


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انسانهاى وارسته و فرزانه‏

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:سه شنبه 23 آبان 1391-03:32 ب.ظ

ابى عبدالله (علیه السلام) شب قبل از شهادت (شب عاشورا) هنگامى كه تاریكى شب بر دامن صحرا سایه افكند یاران خود را جمع كرد و گفت:

خدا را به بهترین وجه ستایش مى‏كنم و او را در شدائد و آسایش و سختى و رفاه، سپاس مى‏گذارم. خدایا تو را مى‏ستایم كه ما را با نبوت گرامى داشتى و و قرآن را بما آموختى و به احكام دین آشنا ساختى، و براى ما گوش شنوا و چشم حق بین، و دل بیدار قرار دادى و از مشركان (كوردل) قرار ندادى.

اما بعد، من اصحاب و یارانى بهتر از یاران خود ندیده‏ام و خاندانى باوفاتر از اهل بیت خود سراغ ندارم، خداوند به همه شما جزاى خیر دهد.(1)

جدم رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) به من خبر داده بود كه من به سرزمین عراق فرا خوانده مى‏شوم و در محلى بنام عمورا و كربلا فرود مى‏آیم، و در همانجا شهید مى‏شوم، و اینك وقت آن شهادت فرا رسیده است.(2)

من یقین دارم دشمن از همین فردا جنگ خود را با ما آغاز خواهد كرد، و از هم اكنون همه شما را به اختیار خود گذاشتم، من بیعت خود را از شما برداشتم و اینك كه سیاهى شب همه را فرا گرفته، چون مركبى از آن استفاده كنید و هر یك از شما دست یكى از افراد خانواده مرا بگیرید و بسوى آبادى و شهر خویش حركت كنید زیرا این مردم تنها مرا تعقیب مى‏كنند و اگر به من دسترسى پیدا كنند از دیگران صرف نظر خواهند كرد خداوند به همه جزاى خیر عنایت فرماید.

در این هنگام برادران و فرزندان و فرزندان برادرش و دو فرزند عبدالله جعفر، و در آغاز همه حضرت ابوالفضل (علیه السلام) گفت: ما هرگز تو را تنها نمى‏گذاریم كه بعد از تو زنده بمانیم، خداوند هرگز چنین روزى را نصیب ما نكند. پس از حضرت ابوالفضل (علیه السلام)، سایر افراد بنى هاشم از او پیروى كردند و همین سخنان را تكرار نمودند.

امام نگاهى به فرزندان عقیل كرد و فرمود: شهادت مسلم براى شما بس است، من به شما اجازه دادم كه بروید.

آنان در پاسخ امام گفتند: در این صورت اگر مردم از ما بپرسند چگونه مولا و آقاى خود را تنها گذاشتید در جواب آنها چه بگوئیم؟ بگوئیم مولا و آقا و بهترین بنى اعمام خود را تنها گذاشتیم و كوچكترین و كمترین حمایتى از آنها نكردیم و هم اكنون نمیدانیم به چه سرنوشتى گرفتار شدند؟ نه، بخدا سوگند هرگز چنین كارى نخواهیم كرد، بلكه جان و مال و فرزندان خود را در راه تو فدا خواهیم كرد و تا آخرین لحظه حیات در ركاب تو مى‏جنگیم. و با تو در وارد بهشت مى‏شویم، زندگى بعد از تو رویش سیاه بود!(3). فقبح الله العیش بعدك.

مسلم بن عوسجه یكى دیگر از سخنگویان بود كه گفت: ما دست از یارى تو برداریم؟ اگر چنین كنیم در پیشگاه خدا چه عذرى خواهیم داشت، بخدا سوگند من شخصاً هرگز از تو جدا نخواهم شد تا سینه آنها را با نیزه خود بشكافم، و تا شمشیر در دست دارم با آنها مى‏جنگم و آنگاه كه هیچ سلاحى نداشتم پیوسته با سنگ و كلوخ به جنگشان مى‏روم تا جان به جان آفرین تسلیم نمایم.

سعید بن عبد الله حنفى نیز یكى دیگر از پاسخ دهندگان بود كه گفت: به خدا قسم دست از یارى تو برنخواهم داشت با خدا بداند كه ما حق پیغمبرش را درباره تو رعایت كردیم. همه بدانند! به خدا سوگند اگر بدانم كشته مى‏شوم و زنده مى‏گردم و زنده مرا آتش مى‏زنند و خاكسترم را به باد مى‏دهند و هفتاد بار این عمل را با من انجام دهند باز هم هرگز دست از یارى تو برنخواهم داشت و پس از هر بار زنده شدن به یاریت مى‏شتابم، و چگونه تو را یارى نكنم در صورتى كه میدانم این مرگ یك بار بیش نیست، و پس از آن كرامت و لطف بى پایان خدا خواخد بود.

زهیر بن قین نیز گفت: به خدا قسم من حاضرم و دوست دارم هزار بار كشته و زنده شوم اما در مقابل آن، خداى عزوجل تو و جوانان اهل بیت تو را از مرگ نجات دهد.

و هر كدام از اصحاب سخنانى مشابه یكدیگر در پاسخ ابى عبدالله (علیه السلام) عنوان كردن و ابى عبد الله براى همه شان، دعاى خیر فرمود.(4)

در همین هنگام و همین ساعتها بود كه خبر اسیر شدن فرزند محمد بن بشیر حضرمى (یكى از یاران امام) را در حدود شهر رى به وى دادند، محمد گفت: من دوست ندارم او اسیر باشد و من بعد از او زنده باشم.

امام (علیه السلام) به او فرمود: تو آزادى برو، و در آزادى فرزندت اقدام كن.

محمد بن بشیر گفت: نه به خدا قسم من دست از تو برنمیدارم. و اضافه كرد: درندگان بیابان زنده زنده مرا طعمه خود كنند اگر از تو جدا شوم.

امام (علیه السلام) پنج قطعه لباس قیمتى به او داد و فرمود: این جامه‏ها را در اختیار فرزند دیگرت بگذار تا در اختیار كسانى بگذارد كه مى‏توانند در آزادى برادرش اقدام كنند. قیمت آن لباسها هزار دینار بوده است.(5)

چون ابى عبد الله (علیه السلام) اخلاص آنها را دید و مشاهده كرد كه صادقانه آماده فداكارى مى‏باشند، سر نهانى را برایشان آشكار كرد و فرمود: من فردا كشته خواهم شد و همه شما كه با من هستید نیز كشته خواهید شد، احدى از شما زنده نمى‏ماند حتى قاسم، و عبدالله شیرخوار نیز كشته مى‏شوند، فقط فرزندم زین العابدین زنده خواهد ماند زیرا خداوند دودمان مرا قطع نكرده و او پدر هشت امام خواهد بود.(6)

انى غدا اقتل وكلكم تقتلون معى ولا یبقى منكم احد حتى القاسم و عبدالله الرضیع الا ولدى على زین العابدین لان الله لم یقطع نسلى منه وهو ابو ائمه ثمانیه.

همه گفتند خدا را سپاس مى‏گوئیم كه ما را با یارى كردن شما كرامت بخشید و با شهادت در ركاب شما، شرافت و افتخار نصیبمان فرمود. بسیار خوشحال و سعادتمندیم كه در جوار شمائیم، اى فرزند رسول خدا! امام برایشان دعاى خیر فرمود.(7) و با اشاره‏اى پرده از جلو چشمشان برداشت و منازلشان را به آنها نشان داد تا نعمتهایى را كه خداوند در بهشت برایشان تهیه دیده است ببینند.(8) البته اینگونه معجزات از طرف خداوند و از ناحیه امام معصوم كه ولایت تكوینى دارد اشكالى ندارد، زیرا حضرت موسى نیز سحره فرعون را كه به وى ایمان آوردند، قبل از كشته شدنشان بدست فرعون، منازلشان را در بهشت به آنها نشان داد.(9)

و در حدیثى از امام باقر (علیه السلام) نقل شده كه امام (علیه السلام) به اصحابش فرمود:

بشارت باد شما را به بهشت، به خدا قسم پس از شهادت تا وقتى كه خدا بخواهد در آن خواهیم بود، سپس در زمان ظهور قائم ما، خداوند، ما و شما را بدنیا مى‏آورد تا او كه از ظالمین انتقام مى‏گیرد ما شاهد آنها باشیم و ببینیم چگونه در غل و زنجیر و در انواع عذابها گرفتار مى‏شوند. از ابى عبدالله (علیه السلام) پرسیدند: قائم شما كیست یابن رسول الله؟ فرمود: هفتمین اولاد فرزندم محمد بن على الباقر یعنى: حجت بن الحسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على، فرزند من و او است كه مدتى طولانى غایب مى‏شود و پس از ظهور، دنیا را پر از قسط و عدل مى‏كند همان قسم كه پر از ظلم و جور شده بود.(10)




ادامه مطلب

نوع مطلب : مقتل 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5