تبلیغات
دیار عشق - مطالب دی 1391

الگوی ما حضرت زهرا(س)ست.

سخنی پیرامون امام حسن عسكری ( ع )

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:شنبه 30 دی 1391-03:10 ب.ظ


وجود مقدس امام حسن عسكری ع از ائمه‏ای هستند [ كه تحت‏
فشار بسیار بودند ] . چون هر چه كه دوران ائمه [ به دوره امام عصر ( ع )
] نزدیكتر می‏شد كار بر آنها سختتر می‏گردید . ایشان در سامرا بودند كه در
آنوقت مركز خلافت بود . از زمان " معتصم " مركز خلافت از بغداد به‏
سامرا منتقل شد . مدتی آنجا بود دو مرتبه برگشت . علتش هم این بود كه‏
لشكریان معتصم خیلی به مردم ظلم می‏كردند و مردم شكایت كردند و ابتدا
معتصم گوش نكرد ولی بالاخره هر طور بود راضیش كردند و او برای اینكه‏
سپاهیان از مردم دور باشند مركز را منتقل كرد به سامرا .
امام عسكری و امام هادی علیهماالسلام اجبارا در سامرا به سر می‏بردند در
محلی كه به نام " العسكر " یا " العسكری " نامیده می‏شد یعنی محلی كه‏
محل سپاهیان و در واقع پادگان بود ، یعنی خانه‏ای كه در آن زندگی می‏كردند
برایشان انتخاب شده بود كه مخصوصا در پادگان باشند و تحت نظر . ایشان‏
در بیست و هشت سالگی از دنیا رفتند ( پدر بزرگوارشان هم در حدود چهل و
دو ساله بودند كه از دنیا رفتند ) و دوره امامتشان فقط شش سال طول كشید
. به نص تواریخ ، تمام این مدت شش سال یا در حبس بودند یا اگر هم‏
آزاد بودند ممنوع المعاشرش و ممنوع الملاقات بودند . از نظر معاشرت‏
آزادی نداشتند ، اگر هم احیانا رفت و آمدهایی می‏شد یا گاهی حضرت را
می‏خواستند ، تحت نظر بودند . وضع عجیبی بود . می‏دانید كه هر یك از ائمه‏
گویی یك خصلت خاص بیشتر در او ظهور داشته است كه خواجه نصیر در آن‏
دوازده بند خودش هر یك از ائمه را با یك صفتی توصیف می‏كند كه بیشتر
در او ظهور داشته است . وجود مقدس امام عسكری علیه السلام به جلالت و
هیبت و رواء ( 1 ) به اصطلاح ، ممتاز بودند یعنی اساسا عظمت و هیبت و
جلالت در قیافه ایشان به نحوی بود كه هر كس كه ایشان را ملاقات می‏كرد
تحت تأثیر آن سیما قرار می‏گرفت قبل از اینكه سخن بگویند و او از علم‏
ایشان چیزی بفهمد . وقتی كه سخن می‏گفتند و دریای مواجی شروع می‏كرد به سخن‏
گفتن ، دیگر تكلیفش روشن است . در بسیاری از حكایات و روایات این‏
قضیه كاملا مشخص و محرز است . 
در ادامه مطلب

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نكاتى مفید

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:پنجشنبه 28 دی 1391-01:20 ب.ظ

در این ماه مبارك نكته اى چند از دفتر نكاتم كه از كلك این بنده نگارش یافت به عنوان ذكرى اهدا مى شود امید است كه سود بخشد: نكته 1- جزا، نفس عمل است هل یجزون الا ما كانوا یعملون (1) 2- قیامت با تو است نه در آخر طول زمانى ، رسول الله (ص ) به قیس بن عاصم فرمود: ان مع الدنیا آخرة 3- ملكت با عالم ملك است و خیالت با عالم مثال و عقلت با عالم عقول ، قابل حشر با همه اى و داراى سرمایه كسب همه ، صادق آل محمد (ص ) فرمود: ان الله عزوجل خلق ملكه على مثال ملكوته و اسس ملكوته على مثال جبروته ، لیستدل بملكه على ملكوته و بملكوته على جبروته . درست بخوان و درست بدان ! 4- سفرنامه معراج رسول خدا (ص ) شرح اطوار بشر است . 5- انسان چون با اصل خود انس گرفت آن مى شود. 6- تا گم نشدى چیزى در تو پیدا نشود. 7- تا بیننده و گیرنده نشدى انسان نیستى . 8- انسان كارخانه و دستگاهى است كه هوا از عوالم ملك عكسبردارى مى كند و هم از ملكوت ، اولى را بالا مى برد و دومى را تنزل مى دهد بى تجافى و همه را در گنجینه سرش و عیبه درج مى كند، درست بنگر تا به حقیقت كریمه لآكلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم برسى . (2) 9- بینشم از تن نیست كه دیگر جانوران و رستنى ها و هر چه را آخشیج است در آن انبازند، از روانى است كه از آن من است ، پس نه تن جاى روان است و نه روان جاى تن وگرنه در اندازه او بودى و دانستى كه نیست ، تن بر خاك است و روان بر فراز خاك . این سخن كوتاه در نزد دانا بسیار بلند است . 10- از خاموشى گفتار زاید و از اندیشه كردار. 11- آن چه در احوال و اطوار سالك در خواب و بیدارى عایدش مى شود میوه هایى است كه از كمون شجره وجودش بروز مى كند. 12- گرسنگى و تشنگى دائند و غذا و آب دوا، دوا را تا چه اندازه باید خورد.(3)


1)سوره الاعراف ، آیه 146.
2) سوره مائده آیه 67.
3) نامه ها و ملاقات ها، ص 64.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خصوصیات حق از نظر علی ( ع )

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:دوشنبه 25 دی 1391-01:55 ب.ظ



امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‏فرماید : " از خصوصیات حق این است كه‏
به نفع احدی جاری نمی‏شود مگر آن كه علیه او نیز جاری می‏شود و علیه كسی‏
جاری نمی‏شود مگر آنكه به نفع او نیز جاری می‏شود " یعنی حقوقی كه در میان‏
مردم جریان دارد متبادل است ، یكطرفی نیست ، دو طرفی است ، چنین نیست‏
كه مثلا بعضی صرفا به عهده دیگران حقوقی داشته باشند ولی خودشان از دیگران‏
حقی بر عهده نداشته باشند . مثلا پدران و مادران بر فرزندان حقوقی دارند
كه واجب الرعایة است ولی نباید چنین تصور كرد كه این حقوق یكطرفی است‏
و تنها پدران و مادران هستند كه بر اولاد حقوقی دارند ، اولاد نیز حقوقی بر
پدران و مادران دارند ، بلكه در مرحله اول حقوق فرزندان تعلق می‏گیرد و در
مرحله دوم حقوق پدر و مادر ، زیرا طفل هنوز كه كودك است صرفا یك‏
مسؤولیتی است بر دوش پدر و مادر و خودش هنوز توانایی مسؤولیتی را
ندارد . و همچنین معلم و متعلم ، استاد و شاگرد . به موازات حقوقی كه‏
استاد بر شاگرد دارد از حق شناسی و احترام و ادب و دوست داشتن و 
اطاعت كردن ، شاگرد نیز حقوقی بر معلم دارد از حسن تعلیم و تربیت و
مراقبتها و دقتها و حسن عمل و غیره . و همچنین است زن و شوهر ، هر كدام‏
بر دیگری حقوقی دارند . هر كسی كه فكر می‏كند به گردن دیگری حقی دارد ، در
همان حال باید بداند مدیون او هم هست . تنها ذات مقدس باری تعالی كه‏
غنی كامل و مالك مطلق است از این قانون مستثنی است ، خداوند متعال بر
مخلوقات خود حقوقی دارد و بندگان او مدیون فضل و نعمت او و مسؤول امر
او می‏باشند ولی ذات مقدس او مدیون هیچ موجودی نمی‏باشد ، كه علی علیه‏
السلام فرمود : اگر در تمام جهان هستی موجودی باشد كه بر دیگران حق داشته‏
باشد و دیگران بر او حقی نداشته باشند او ذات اقدس الهی است . در عین‏
حال ذات اقدس الهی اطاعت خویش را حق خود بر مردمان خوانده و پاداشی‏
كه به فضل و رحمت خود به بندگان عنایت می‏كند به عنوان حق مردمان بر
خودش به رسمیت شناخته . تكالیف الهی جز ارشاد بشر به مصالح واقعی‏
خودش نیست . این دستورها و او امر برای سود ذات مقدس خداوند نیست ،
او منزه و مستغنی از همه آنهاست . پاداشی كه برای این اطاعتها مقرر
فرموده لطف و عنایت است ، در عین حال نام این لطف و عنایت را " حق‏
" گذاشته است و خود را به عنوان مدیون بشر به اجر و ثواب نام برده‏
است . 
ALIاز جمله خصوصیات حق كه علی علیه السلام ذكر فرموده یكی این است كه در
زبان و سخن خیلی آسان است و در عمل و تحقق مشكل ، می‏فرماید : در مرحله‏
سخن و توصیف و شرح دادن و ذكر مزایا و خوبیها هیچ میدانی به وسعت میدان‏
حق نمی‏رسد ، چقدر خوب و آسان می‏توان در اطراف حق گفت و نوشت و توصیف‏
كرد كه در اطراف هیچ چیز دیگر اینطور نمی‏توان میدان داری كرد ، هیچ چهره‏ای مانند 
چهره حق زمینه توصیف و ستایش ندارد ولی در مرحله عمل هیچ میدانی از
میدان حق تنگتر و صعب العبورتر نیست و چقدر عبور از آن گردنه‏ها دشوار
است .
خصوصیت سومی كه برای حق ذكر كرده این است كه رعایت حق در جامعه بدون‏
تعاون و همدرد بودن و همكاریهای اجتماعی میسر نیست ، یك فرد هر اندازه‏
كامل و منزه باشد ، هر اندازه سابقه‏اش در حق زیاد باشد از كمك و همكاری‏
دیگری بی نیاز نیست ، هیچكس نمی‏تواند بگوید من اجل شأنا هستم از اینكه‏
دیگری بخواهد مرا در كار حق كمك كند و هیچكس هم هر اندازه در نظرها
كوچك و حقیر باشد . پایین تر از این نیست كه كمك كار و مدد كار دیگران‏
باشد . نباید چنین تصور كرد كه فلان شخص كم شخصیت تر از این است كه او
را در همكاریهای اجتماعی در راه خیر به بازی بگیریم . نه هیچكس در سطح‏
عالی تر از همكاری در كار خیر قرار گرفته و نه كسی در سطح پایین تر از
اینها قرار گرفته . اینكه خداوند در قرآن كریم فرموده در نیكوكاری و در
تقوا معاون و كمك كار یكدیگر بوده باشید ، همه افراد را از عالی و دانی‏
، عالم و جاهل ، قوی و ضعیف ، ارباب و نوكر ، همه را با هم فرا گرفته‏
است . اینكه هر كسی خودش را در سطحی بالاتر از همفكری و همكاری با
دیگران بداند سبب می‏شود كه افراد جامعه اتصال و پیوستگی خود را از دست‏
بدهند ، همان طوری كه یك بنا و ساختمان مادامی برپاست كه اتصال و
ارتباط بین مصالحی كه به كار رفته محفوظ باشد والا با انباشتن یك عده آجر
و چوب و آهن و سیمان روی یكدیگر بدون آنكه جوش و اتصالی بین آنها باشدساختمان به وجود نمی‏آید . 

رسول اكرم فرمود : مثل مؤمنین مثل ساختمان است كه بعضی بعضی دیگر را نگه‏
می‏دارد ، یعنی بین آنها اتصال و ارتباط بر قرار است .
خصوصیت چهارمی كه علی علیه السلام در مورد حق ذكر می‏فرماید این است كه‏
اهل حق هرگز از اینكه تذكری به آنها داده شود ناراحت نمی‏شوند و اگر كسی‏
از عرضه داشتن حق بر او ناراحت می‏شود از عمل به حق به طریق اولی روگردان‏
است . مثلا یك كاسب و یا كارمند اداری و یا یك راننده كه مدعی است من‏
در عمل همان طور هستم كه مقتضای حق و عدالت است اگر واقعا در گفته خود
صادق است از تذكری كه دیگران به او می‏دهند كه باید چنین و چنان باشی‏
ناراحت نمی‏شود بلكه چون می‏خواهد آن راه را برود از راهنمایی خرسند می‏شود
، ولی اگر در عمل دروغ می‏گوید ، از تذكر دیگران خوشش‏نمی‏آید . علی علیه‏
السلام این جمله را درباره شخص خودش فرمود و از مردم تقاضا می‏كرد هر
تذكری دارید به من بدهید كه من از این تذكرات خوشوقتم .



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شهادت امام رضا (ع) تسلیت

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:جمعه 22 دی 1391-05:03 ب.ظ



قلبى شكست و دورو برش را خدا گرفت
نقاره مى‏زنند...  مریضى شفا گرفت
دیدى كه سنگ در دل آئینه آب شد
دیدى كه آب حاجت آئینه را گرفت
خورشیدى آمد و به ضریح تو سجده كرد
اینجا براى صبح خودش روشنا گرفت
پیغمبرى رسید در این صحن پر ز نور
در هر رواق خلوت غار حرا گرفت
از آن طرف فرشته‏اى از آسمان رسید
پروانه وار گشت و سلام مرا گرفت
زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید
تقدیم حق نمود و سپس ارتفاء گرفت
چشمى كنار اینهمه باور نشست و بعد
عكسى به یادگار از این صحنه‏ها گرفت
دارم قدم قدم به تو نزدیك مى‏شوم
شعرم تمام فاصله‏ها را فرا گرفت
دارم به سمت پنجره فولاد مى‏روم
جایى كه دل شكت و مریضى شفا گرفت 


نوع مطلب : متفرقه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

" نبی " و " رسول "

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:پنجشنبه 21 دی 1391-01:51 ب.ظ


 یكی از مسائل كه از نظر قرآنی خیلی قابل بحث است این است كه در
قرآن ، هم تعبیر " نبی " آمده است و هم تعبیر " رسول " ، نبی و رسول‏
، نبیین و رسل ، آیا نبوت با رسالت فرق می‏كند ، یعنی دو مقام و دو
خصوصیت است ؟ یا نه ، یك چیز است كه با دو اسم تعبیر شده است ؟ كلمه‏
" نبی " از ماده " نبأ " است . نبأ یعنی خبر ، البته خبرهای مهم و
عظیم و خبرهای صادق . مثل اینكه هر خبری را نبأ نمی‏گویند ، كلمه " حدیث‏
" یا " خبر " را ممكن است بگویند ولی كلمه " نبأ " یك اهمیت‏
دیگری دارد . نبی یعنی خبر دهنده ، چون انبیاء از خدا خبرهایی آورده و به‏
مردم داده‏اند ، به این اعتبار به آنها گفته‏اند " نبی " . كلمه " رسول‏
" از ماده " رسالت " است كه اصل معنایش رهایی است در مقابل قید .
" مرسل " در زبان عرب یعنی رها شده ، در مقابل " در قید شده " . مثلا
اگر مویی را همین طور رها كنند به پایین ، می‏گویند " ارسله " یعنی‏
رهایش كرد ، اما اگر مو را با سنجاقی ببندند این نقطه مقابل ارسال است‏
. ولی این كلمه را در مطلق مورد فرستادن [ به كار می‏برند ] . وقتی كه كسی‏
، كسی یا چیزی را از جایی به جایی می‏فرستد ، به آن می‏گویند " ارسال " و
" رسول " یعنی فرستاده به طور كلی . نمایندگانی كه مثلا یك امیر ، یك‏
پادشاه از پیش خودش نزدیك نفر دیگر می‏فرستد اینها را معمولا در زبان‏
عربی " رسول " می‏گویند ، رسولی فرستاد یعنی نماینده‏ای فرستاد ،
فرستاده‏ای فرستاد . این معنی لغوی‏اش . 




آیا در اصطلاح قرآن میان " نبی " و " رسول " فرقی هست كه قرآن وقتی‏
به كسی می‏گوید " نبی " به یك عنایت خاصی می‏گوید و وقتی می‏گوید " رسول " به‏
عنایت دیگری است كه احیانا ممكن است كسی نبی باشد رسول نباشد ، یا
برعكس رسول باشد نبی نباشد ، چنین چیزی هست یا نه ؟ این هم بحثی است‏
كه چون در درجه اول لزوم نیست ما فعلا وارد آن نمی‏شویم ، اگر لازم بود روی‏
این جهت هم بحث می‏كنیم كه آیا میان ایندو فرق هست و یا فرق نیست ؟
این مخصوصا از این جهت ضرورت پیدا می‏كند كه در آیه ختم نبوت ، ما به‏
این تعبیر داریم كه : " « ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول‏
الله و خاتم النبیین »" ( 1 ) . بعضی‏ها ( البته در عصرهای اخیر و نه‏
آدمهای حسابی ، افرادی كه دنبال [ بهانه ] می‏گردند ) گفته‏اند در اینجا
قرآن كه نفرموده رسالت ختم شده است ، فرموده نبوت ختم شده است ، چه‏
مانعی دارد كه نبوت ختم شده باشد و رسالت هنوز ختم نشده باشد ؟ اگر
بگوییم نبوت مگر چیست كه ختم شده و رسالت ختم نشده ؟ می‏گویند انبیاء
فقط به كسانی می‏گفتند كه مثلا در عالم رؤیا ، در عالم خواب چیزهایی را
می‏دیدند ، اما رسالت مطلب دیگری است كه آن ختم نشده . این را فقط برای‏
اینكه توجه به اهمیت مطلب داده باشیم عرض كردم . ما آن سه بحث اساسی‏
و اصولی خودمان را عرض بكنیم .

ــــــــــ
1 احزاب / . 40


نوع مطلب : متفرقه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یاد خدا ، تنها مایه آرامش جان

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:چهارشنبه 20 دی 1391-04:24 ب.ظ

 یاد خدا ، تنها مایه آرامش جان


آدمی همان طور كه در ناحیه تن و جسم خود ممكن است به یك رشته عوارض‏
خوب و بد دچار شود ، در ناحیه روح و روان خود نیز گاهی مبتلا به یك رشته‏
عوارض و حوادث مشابه می‏گردد هر چند در بسیاری از جهات ، تن و روح با
یكدیگر تفاوت دارند ، مثلا تن حجم و وزن دارد و روح حجم و وزن ندارد ،
اگر اندكی غذا وارد بدن بشود بر وزن بدن اضافه می‏شود و اما اگر یك جهان‏
دانش و معلومات پیدا كند ذره‏ای بر وزن و سنگینی او افزوده نمی‏شود . allah ظرفیت تن و

 جسم محدود است و ظرفیت روح نامحدود هر یك لقمه غذا كه‏
آدمی بخورد به همان اندازه معده‏اش پر می‏شود تا تدریجا به كلی   سیر می‏گردد
و از فروبردن یك لقمه دیگر عاجز است و تا وقتی كه آن غذا از معده نگذرد
جایی برای غذای جدید نیست . بر خلاف معده ، ظرفیت غذایی معنوی روح سیر
شدنی و پر شدنی نیست ، هر اندازه بیشتر معلومات كسب كند برای كسب‏
معلومات دیگر آماده‏تر و گرسنه‏تر می‏شود و می‏گوید خدایا بر علم من بیفزای‏
، چنین نیست كه باید معلومات اولی خود را فراموش كند و ظرف روح خود
را از آنها خالی كند تا بتواند معلومات جدیدی فراگیرد . علی علیه السلام می‏فرماید :
" هر ظرفی به واسطه ریختن چیزی در آن از وسعتش كاسته می‏شود مگر ظرف‏
علم كه هر اندازه بیشتر بریزند وسیع‏تر و با گنجایش تر می‏گردد " .
همچنین تن تدریجا پیرو فرسوده و ضعیف می‏گردد ولی روح هرگز پیر و فرتوت‏
و فرسوده نمی‏گردد ، تن می‏میرد و متلاشی می‏گردد و هر ذره‏اش به جایی می‏رود
ولی روح مردنی نیست ، متلاشی شدنی نیست ، باقی ماندنی است ، بعد از رها
كردن قشر بدن به عالمی دیگر منتقل می‏شود همان گونه كه رسول اكرم صلی الله‏
علیه و آله فرمود : " شما برای جاوید ماندن آفریده شده‏اید نه برای فانی‏
شدن و از بین رفتن " .
در عین اینكه این تفاوتها بین روح و بدن هست یك مشابهت هایی هم بین‏
آنها وجود دارد : بدن برای اینكه شاداب و با نشاط بماند ، به یك رشته‏
غذاها و آشامیدنیها و تنوعها احتیاج دارد ، روح نیز به سهم خود غذا
می‏خواهد ، غذای روح علم است و حكمت و ایمان و یقین . همان طوری كه بدن‏
در اثر نرسیدن غذای كافی پژمرده و افسرده می‏گردد روح نیز پژمردگی و
افسردگی دارد ، آنچه سبب پژمردگی و افسردگی روح می‏گردد غیر از آن‏
چیزهایی است كه بدن را پژمرده و افسرده می‏سازد . علی علیه السلام‏
می‏فرماید : " روحها مانند بدنها خستگی و افسردگی پیدا می‏كنند ، در این‏
حال كه افسردگی روحی به شما دست می‏دهد با سرگرم شدن به حكمتهای بدیع و
فكرهای نغز و دلپذیر ، خود را مشغول بدارید " . و همچنین روح مانند بدن‏
بیمار می‏شود ، احتیاج به معالجه و دارو پیدا می‏كند . علت اینكه بدن‏
بیمار می‏گردد این است كه تعادل مزاج به هم می‏خورد یعنی مجموع موادی كه
 به نسبت معین لازم است در بدن باشد كم و
زیاد می‏شود ، فرمول لازم كه خداوند ، طبیعت انسان را روی آن فرمول ساخته‏
به هم می‏خورد ، به قول سعدی :
چهار طبع مخالف سركش
چند روزی شوند با هم خوش
گر یكی زین چهار شد غالب
جان شیرین بر آید از قالب
همین طور است كه وضع روحی و مزاج روحی بشر ، روح احتیاج دارد به محبت‏
دیدن و محبت كردن ، احتیاج دارد به نظم اخلاقی ، به فهم و معرفت و دانش‏
، احتیاج دارد [ به ایمان ] و اعتقاد ، احتیاج دارد به تكیه گاه محكمی كه‏
در كارها به او توكل كند و به او امیدوار باشد كه او را در كارها اعانت‏
می‏كند . اینها همه به منزله مواد لازمی است كه برای مزاج روح لازم است و
اگر تعادل و توازن به هم بخورد دیگر هیچ چیزی نمی‏تواند خوشی و آرامش به‏
انسان بدهد .
بعضی از مردم در خودشان احساس ناراحتی می‏كنند ، همین قدر می‏فهمند كه‏
خشنود نیستند و آب خوش از گلوی آنها پایین نمی‏رود ، می‏فهمند كه قرار و
آرام ندارند ، پژمرده و افسرده می‏باشند ، اما علت این بی قراری و
پژمردگی چیست ، نمی‏دانند ، می‏بینند همه چیز و همه وسایل زندگی را دارند
و در عین حال از زندگی خشنود نیستند . این گونه اشخاص باید بدانند كه‏
قطعا احتیاجاتی معنوی دارند كه برآورده نشده ، قطعا كم و كسری در روح‏
آنها وجود دارد ، بالاخره باید اعتراف كنند و تسلیم شوند به این حقیقت‏
كه ایمان هم یكی از حوائج فطری و تكوینی ماست و بلكه بالاترین حاجت‏
ماست و هر وقت به سرچشمه ایمان و معنا رسیدیم و نور خدا را مشاهده‏
كردیم و خدا را در روح خود و جان خود دیدیم و مشاهده كردیم آنوقت است كه معنای‏
سعادت و لذت و بهجت را درك می‏كنیم . قرآن كریم می‏فرماید : " بدان كه‏
تنها با ذكر خدا و یاد خداست كه جان آرام می‏گیرد و قلب احساس آسایش‏
می‏كند " . علی علیه السلام می‏فرماید : " خداوند ذكر خودش و یاد خودش‏
را مایه جلا و روشنی دلها قرار داده ، به این وسیله گوش ، باز و چشم ،
بینا و دل ، مطیع و آرام می‏گردد " .


نوع مطلب : متفرقه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3