الگوی ما حضرت زهرا(س)ست.

ورود اهل بیت (علیه السلام) به شام‏

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:دوشنبه 27 آذر 1391-06:36 ب.ظ

ورود اهل بیت (علیه السلام) به شام‏

چون كاروان اهل بیت (علیه السلام) به شهر دمشق نزدیك شد حضرت ام كلثوم كسى را نزد شمر فرستاد و درخواست كرد از طریقى كه تماشا چیان كمترند و ازدحام نیست ایشان را وارد شهر كنند و سرهاى شهدا را از میان محلها بیرون ببرند تا مردم سرگرم شدن به تماشاى سرها، كمتر به اسرا نگاه كنند. شمر ملعون كه تقاضاى حضرت ام كلثوم را شنید بر عكس آن عمل كرد فرمان داد سرهاى شهدا را بر نیزه‏ها بلند كرده و در میان محلها و شتران قرار دهند از دروازه‏اى كه ازدحام بیشتر است وارد شهر كنند.1

روز اول ماه صفر آنها را وارد شهر دمشق كردند2 و ا نها را دم دروازه ساعات كه پر جمعیت‏ترین جاهاى شهر بود نگاه داشتند تا مردمى كه براى تماشا و شادمانى جمع شده بودند، به ساز و آواز و رقص و موسیقى بپردازند...! در این میان مردى نزد حضرت سكینه آمد و پرسید: من اى السبایا انتن؟ شما از اسیران كدام شهر و دیار و از كدام قبیله‏اید؟! حضرت سكینه فرمود: نحن سبایا آل محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) ما از دودمان پیغمبریم كه اسیرمان كرده‏اند3

آن روز كه اسرا را وارد شهر دمشق مى‏كردند، یزید معلون در قصر جیرون بود كه از چشم انداز و دورنماى آن جریانات را زیر نظر داشت. همین طور كه چشمش به اسرا و سرهاى شهدائى كه بر سر نیزه بلند شده بودند، خیره شده بود، همینكه به دم دروازه جیرون رسیدند كلاغى صداى خود را به قار قار بلند كرد. یزید كه صداى كلاغ را شنید این شعر را خواند:

نعب الغراب فقلت: قل أولا نقل

فقد أقضیت من الرسول دیونى

یعنى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) پدران و عشیره مرا در جنگ بدر كشت من امروز از اولاد او انتقام گرفتم. اى كلاغ خواه قار قار كنى یا نكنى من از رسول طلبهایم را گرفتم.

چون این مطلب صراحت در كفر یزید دارد لذا ابن جوزى، وقاضى ابو یعلى، و تفتازانى، و جلال الدین سیوطى او را محكوم به كفر نموده، و لعنش كرده‏اند4

پیرمردى از مردم شام نزد امام سجاد (علیه السلام) آمد و گفت: الحمدلله الذى اهلككم، و أمكن الأمیر منكم خدا را شكر كه شما را نابود كرد و امیر مسلمین (یزید) را بر شما پیروز گردانید! در اینجاست كه لطف و مرحمت امام بر این بیچاره گول خورده كه تحت تأثیر تبلیغات مسموم و جو فاسد، قرار گرفته بود اضافه مى‏شود، چه او قابل هدایت و ارشاد است و اهل بیت هر جا كه زمینه مساعدى ببینند و بدانند كه طرف از صفاى قلب و سرشت پاك و آمادگى لازم براى هدایت برخوردار است انوار هدایت خود را بر او اشراق مى‏كنند و از ظلمت ظلم و جهل نجاتش مى‏دهند، لذا امام (علیه السلام) در پاسخ آن پیرمرد فرمود:

یا شیخ أقرءت القرآن؟ آیا قرآن خوانده‏اى؟ گفت: بلى قرآن خوانده‏ام. امام سجاد (علیه السلام) فرمود: آیا این آیه را خواندى: قل لا أسألكم علیه أجر الا الموده فى القربى؟ گفت: بلى. باز پرسید این آیه را خوانده‏اى: و آت ذا القربى حقه گفت: بلى. پرسید این آیه را چطور؟ واعلموا انما غنمتم من شى‏ء فان لله خمسه و للرسول و لذى القربى آن پیرمرد گفت: بله این آیه را هم خوانده‏ام، سخن كه بدینجا رسید حضرت فرمود: نحن والله القربى فى هذه الایات به خدا قسم مائیم ذوى القربى در این آیات! پس از آن امام سجاد از او پرسید: این آیه را خوانده‏اى: انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهر كم تطهیرا؟ آن مرد گفت: بلى.

حضرت فرمود: مائیم اهل بیت رسالت كه خداوند این آیه را مخصوص آنان فرستاده است.

در اینجا آن مرد منقلب شد در حالى كه اشك مى‏ریخت گفت: شما را به خدا، آیا شما اهل پیغمبرید؟ حضرت فرمود: آرى قسم به حق جدمان رسول الله كه ما بدون تردید، اهل بیت اوئیم.

پیرمرد خجالت زده از گفته خود پشیمان شده خودش را پشت پاى امام انداخت بوسه مى‏زد و مى‏گفت: من بیزارى مى‏جویم از كسانى كه شما را كشتند و خون پاكتان را به زمین ریختند. و از آنچه كه گفته بود در پیشگاه امام عذر خواهى كرد. چون داستان این مرد به یزید رسید دستور داد او را كشتند5 تا دیگر كسى جرأت ننماید اظهار تمایل به اهل بیت (علیه السلام) بنماید.

قبل از آنكه اهل بیت (علیه السلام) را وارد كاخ یزید بنمایند، تمام آنها را با یك ریسمان به هم بستند، ریسمان را به گردن امام زین العابدین و در كنارش به گردن زینب و ام كلثوم و دیگر دختران پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) بستند و هر كس كه اندكى قدم را آهسته برمى داشت او را با تازیانه و نیزه مى‏زدند.

وقتى كه اسرا نزد یزید رسیدند او بر تخت و جایگاه مخصوص خود تكیه زده بود...! على بن الحسین (علیه السلام) به یزید گفت: ما ظنك برسول الله لو یرانا على هذا الحال؟ یعنى: فكر مى‏كنى اگر پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) ما را با این حال ببیند چه خواهد كرد؟

از شنیدن این سخن تمام حاضرین در جلسه با صداى بلند گریه كردند و یزید دستور داد آن ریسمان را بریدند

یزید دستور داد اسرا را در كنار پله‏ها در جامع شام همانجا كه از دیگر اسرا نگاهدارى مى‏كردند بایستانند و سر مقدس ابى عبدالله را هم در طشتى از طلاى ناب قرار داده و جلوى روى او گذاشتند. یزید به آن سر مبارك نگاهى مى‏كرد و مى‏گفت:

صبرنا و كان الصبر منا سجیه

و اسیافنا یقطعن هاماً و معصماً

نفلق هاماً من رجال أعزه

علینا و هم كانوا أعق و اظلما

سپس خطاب به نعمان بن بشیر كرد و گفت: الحمدلله كه خدا او را كشت.

نعمان در جواب یزید گفت: امیرالمؤمنین معاویه دوست نداشت حسین كشته شود.

یزید گفت: بله این قبل از آن بود كه حسین خروج كند، اگر چنانچه حسین بر امیرالمؤمنین معاویه خروج مى‏كرد، معاویه هم او را مى‏كشت.6

منابع:

1 - كامل بهائى و الاثار الباقیه بیرونى و مصباح كفعمى و تقویم الحسین فیض كاشانى به اول ماه صفر تصریح كرده‏اند ولى با توجه به آنچه تاریخ طبرى نوشته كهمدتى اسرا را در كوفه محبوس كرده بودند تا از شام دستور بگیرند، با آن مسافت طولانى بعید به نظر مى‏رسد كه او ماه صفر به شام رسیه باشند مگر اینكه فوق العاده سریع طى مسافت كرده باشند و این امر بعید نیست چون آن خبیثان و دنیا طلبان در انتظار جایزه ثانیه شمارى مى‏كردند! (مترجم)

2 - امالى صدوق مجلس 31.

3 - روح المعانى آلوسى ج 6 ص 3. ذیل آیه فهل عسیتم ان تولیتم... منظور یزید از این جمله فقد اقضیت من الرسول دیونى این بود كه چون پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) روز بدر، جدش عتبه و دائى و دیگر عشیره‏اش را كشته بود او هم اكنون تلافى كرده است. آنگاه آلوسى تصریح كرده است كه این عبارت از یزید، كفر صریح است. و همچنین شعر دیگرى كه خوانده و گفته استلیت اشیاخى بیدر شهدوا آن نیز دلیل قاطعى بر كفر و الحاد اوست.

4 - لهوف ص 100 و تفسیر آلوسى ج 25 ص 31 و تفسیر ابن كثیر ج 4 ص 112 و مقتل خوارزمى ج 2 ص 61.

5 - الانوار النعمانیه ص 341 و لهوف ص 101 و تذكره الخواص ص 49. وقتى كه اسرا را نزد یزید بردند امام سجاد در غل و جامعه بود و علاوه بر آن دوازده نفر را با یك ریسمان بسته بودند كه غل و زنجیر بدنشان را مى‏آزرد. در این حال امام از یزید درخواست كرد اجازه دهد چند جمله سخن بگوید: یزید گفت: بگو ولى لا طایل نگویى...! حضرت فرمود: از كسى مانند من شایسته نیست كه ناستوده سخن بگویدآنگاه حضرت فرمودماظنك برسول الله...؟ پس از بیانات امام سجاد یكى از دختران امام حسین گفتیا یزید! بنات رسول الله سبایا؟اى یزید آیا كسى دختران پیغمبر را به اسیرى مى‏گیرد؟!

6 - مقتل خوارزمى ج 2 ص 59



نوع مطلب : مقتل 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 








ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو