الگوی ما حضرت زهرا(س)ست.

‌ام البنین‏

نویسنده :خادم الرضا
تاریخ:دوشنبه 20 آذر 1391-06:03 ب.ظ

 

‌ام البنین‏

گویند:‌ام البنین همسر امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز در سوگ امام حسین (علیه السلام) مى‏نشست. زنان قبیله بنى هاشم در جلسه او شرکت و بر حسین (علیه السلام) و اهل بیتش ندبه مى‏کردند. از آن جمله‌ام سلمه مى‏گریست و مى‏گفت: فعلو‌ها، ملاء الله قبورهم نارا حسین را کشتند! خدا قبرشان را پر از آتش سازد.

دلیل قابل اعتمادى در دست نیست که‌ام البنین سال ۶۱ هجرى در داستان کربلا زنده بوده باشد و آنچه در این مورد گفته شده است سه قول است که ذیلا به آن اشاره مى‏شود:

۱ - قول علامه محمد حسن قزوینى در ریاض الأحزان ص ۶۰ نوشته است: در خانه‌ام البنین مادر حضرت عباس جلسه عزا و سوگوارى تشکیل مى‏شد.

۲ - قول مرحوم سماوى در کتاب ابصار العین ص ۳۱ نوشته است من، جدا از مرثیه خوانى مادر عباس فاطمه‌ام البنین که ابوالحسن اخفش در شرح کامل آورده است متأثر مى‏شوم و دلم مى‏سوزد. وى طفل خردسال خود عبدالله را به دوش مى‏کشید و هر روز صبح به بقیع مى‏رفت و مرثیه خوانى مى‏کرد، اهل مدینه براى استماع مرثیه خوانى‏اش جمع مى‏شدند و از شدت گریه او، همه گریه مى‏کردند.

۳ - روایت ابى الفرج در مقاتل الطالبیین در مقتل حضرت عباس (علیه السلام) است که از محمد بن على بن حمزه، از نوفلى، از حماد بن عیسى جهنى، از معاویه بن عمار، از جعفر نقل کرده است:‌ام البنین مادر چهار فرزند جوان رشید که همه در کربلا کشته شدند، هر روز به بقیع مى‏رفت 

و با اندوهناک‏‌ترین و سوزناک‌ترین ضجه، براى پسران جوانش ندبه مى‏کرد، و مردم براى استماع مرثیه وى، اطرافش جمع مى‏شدند، و مروان بن حکم نیز از کسانى بود که مى‏آمد و کاملا گوش مى‏داد.

تمام آنچه که در مورد زنده بودن‌ام البنین گفته شده همین سه قول است که ذکر شد.

اما قول اول دلالتى بر زنده بودن‌ام البنین در جریان کربلا ندارد زیرا منتهى ‌‌نهایت که در این قول وجود دارد این است که در خانه او اقامه عزا و ماتم مى‏شده است امام دلالتى ندارد که خود‌ام البنین هم بوده و شرکت مى‏کرده است. علاوه بر این، قول اول با آنچه که ابوالفرج نوشته است مغایرت دارد زیرا او نوشته در بقیع به سوگ مى‏نشست ولى قول اول این قسمت را ندارد. (۵۷۲)

و اما قول دوم کاملاً روشن است که از قول ابى الفرج اتخاذ شده، زیرا سخن ابصار العین عینا به سخن مقاتل الطالبین می‌ماند، بنابراین نمى‏تواند قولى غیر از قول ابى الفرج و جداى از آن بوده باشد.

و اما شرح کامل منسوب به اخفش که مرحوم سماوى از آن نام مى‏برد، من احدى از تاریخ نویسان و ارباب تراجم را ندیدم که از آن نام ببرند، با اینکه درباره هر کسى که نامش اخفش بود من تحقیقات فراوان کردم ولى به هیچوجه نام و نشان و انتسابى از آن نیافتم. و هر چه از خود مرحوم شیخ سماوى از مدرک این کتاب سوال کردم جز سکوت جوابى نشنیدم، و من مطمئنم که اشعار بیان از خود مرحوم سماوى است و چون نخواسته به خود انتساب دهد به این نحو بیان کرده است که اجرش بر خداى سبحان باد!

و اما نقل ابى الفرج در این مورد چند اشکال دارد:

اولاً: رجال سند قابل اعتماد نیستند زیرا نوفلى یعنى یزید بن مغیره، پسر نوفل بن حارث، پسر عبدالمطلب بن هاشم، ابن حجر در کتاب تهذیب ج ۱۱ ص ۳۴۷ شرح حال او را ذکر کرده و ضمن آن گفته است: وى داراى مناکیر و کارهاى بسیار بدى بوده است. ابى زرعه نیز او را ضعیف الحدیث دانسته و گفته: تمام روایات او غیر محفوظ است یعنى افراد معتبر درمسانید و سنن و کتب خود ثبت نکرده‏اند.

او حاتم گفته است: وى جداً منکر الحدیث است یعنى احادیث منقوله از سوى او قابل اعتماد نیستند. نسانى درباره‏اش گفته است: نوفلى متروک الاحادیث است.

یکى دیگر از روات حدیث، معاویه بن عمار پسر ابى معاویه است که در تهذیب التهذیب ج ۱۰ ص ۲۱۴ آورده است که ابو حاتم درباره‏اش گفته است: چون حدیثش قابل اعتماد نیست حجیت ندارد و اگر معاویه غیر از این شخص باشد مجهول الهویه خواهد بود باز هم غیر قابل اعتماد خواهد شد.

ثانیاً:‌ام البنین معارف الهى و آداب و رسوم محمدى (صلى الله علیه و آله و سلم) را در حد اعلى و یقین از شخص امیرالمؤمنین على (علیه السلام) و از دو سرور جوانان اهل بهشت فراگرفته بود، بنابراین هرگز کارى را مغایر و ناسازگار با شریعت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) باشد انجام نمى‏داد امورى که شریعت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) به عنوان تحریم یا تنزیه نهى کرده است از اینکه زن خودش را بدون ضرورت در معرض اجانب و بیگانگان قرار دهد و نباید صدایش را جز در موارد ضرورت به گوش نامحرم برساند. وقتى که امام سجاد (علیه السلام) به ابى خالد کابلى که در خانه را باز مى‏کند با تعجب مى‏فرماید: اى ابا خالد زنى از اهل بیت ما از منزل بیرون مى‏آید و نمى‏داند که لاى درب منزل در اثر تاب خوردگى کج شده و درست بسته نمى‏شود باید با شدت درب را ببندد و اینکار زیبنده دختران پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) نیست که با شدت و با صداى بلند درب را ببندند که جلب توجه کند. (۵۷۳)

با توجه به آنچه که بیان شد، کسى که در مکتب اهل بیت تربیت شده و رسوم و آداب آن‌ها را فراگرفته باشد هرگز دست از روش آن‌ها برنمى دارد، و‌ام البنین نیز از اینگونه افراد مسثنى نیست و نمى‏توان در مورد وى تشکیک کرد که زنى مانند او دست از حدود الهى که خداوند بر عهده زنان گذاشته است بردارد...!

و اما بیرون رفتن فاطمه زهرا (علی‌ها السلام) در بقیع و گریه بر رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) در اثر الجاء و اجبار بزرگان مدینه بود که وى را مجبور کردند و لذا امیرالمؤمنین سایبانى از شاخه‏هاى خرما در قبرستان بقیع درست کرد و آنرا بیت الأحزان نامید. (۵۷۴) که اگر این اجبار نمى‏بود زهرا نیز از خانه بیرون نمى‏رفت. و علاوه بر این هیچکس نگفته است که زهرا گریه مى‏کرد و مردم براى استماع ندبه‏هاى وى در اطرافش جمع مى‏شدند و بر افول شمس نبوت و انقطاع وحى الهى می‌گریستند.

ثالثاً زن وقتى به قبرستان و براى خویشان فقید خود، گریه مى‏کند که خویشانش در آنجا دفن شده باشند اما اگر خویشانش در آنجا مدفون نباشد هرگز به آنجا نمى‏رود و کسى چنین چیزى ندیده و سراغ ندارد، اصلاً عادت مردم بر این نیست، و عادت آن زمان هم با این زمان فرقى نکرده است. بنابراین نسبت ابو الفرج به اینکه‌ام البنین هر روز به بقیع مى‏رفت و... دروغ خیلى واضحى است که هیچگونه دلیل و اماره‏اى بر صحت و صدق آن وجود ندارد. بلکه منظور ابى الفرج از نقل این دروغ این بوده است که مروان بن حکم جنایتکار را رقیق القلب و دل نازک معرفى کند که با گریه‌ام البنین چگونه دلش مى‏سوخت و احساسات و عواطفش تهییج مى‏شد و اشکش جارى مى‏گردید؟ و حال آنکه مروان بن حکم کسى بود که با شنیدن قتل حضرت امام حسین (علیه السلام) اظهار فرح و شامانى کرد و هنگامى که نگاهش به سر مبارک امام (علیه السلام) افتاد با شادمانى و شماتت این شعر را خواند:

یا حبذا بردک فى الیدین                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                        

کانه بات بعسجدین                                                                                                                                                                     

رابعاً: ابو الفرج در اثر دروغى که در اینجا گفته است با آنچه که در مقتل حضرت ابوالفضل توضیح داده دچار تناقض گویى شده است! زیرا در مقتل حضرت عباس عنوان کرده است چون حضرت عباس آخرین نفرى بود از برادرانى ابوینى خود که کشته شد لذا ارث همه برادر‌ها به او رسید. این سخن مانند گفتار مصعب زبیرى است که در کتاب نسب قریش نوشته است که حضرت عباس از همه برادرانش ارث برده زیرا هیچ یک از برادرانش داراى فرزند نبود، و عبیدالله فرزند حضرت عباس از پدرش حضرت ابوالفضل ارث برد. و آنچه را هم که محمد حنیفه و عمر اطراف تصرف کرده بودند، محمد حنیفه به عبیدالله فرزند عباس برگرداند، ولى عمر حاضر نشد پس بدهد و مدعى ارث برادر خود بود که سرانجام با مصالحه و تراضى مسئله را حل کردند.

ابونصر بخارى در کتاب سر السلسله العلویه ص ۸۹ چاپ حیدریه نجف نوشته است: روز عاشورا حضرت امام حسین (علیه السلام) نخست برادران حضرت عباس، جعفر و عثمان و عبدالله را به میدان فرستاد که تمام آن‌ها به شهادت رسیدند و حضرت عباس صاحب ارث آن‌ها شد و از او نیز پسرش عبیدالله بن عباس ارث برد، از نقل ابى نصر بخارى با کمال وثوق و اطمینان مى‏توان استفاده کرد که که جناب‌ام البنین قبل از جریان کربلا فوت کرده بود زیرا اگر‌ام البنین در کربلا زنده مى‏بود میراث برادران عباس، به مادرشان مى‏رسید نه به برادرشان حضرت عباس و پس از او فرزندش عبیدالله. و برگرداندن محمد حنفیه ترکه متصرفى را به عبیدالله درست مطابق با فقه اسلام و شریعت حضرت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) است، زیرا حضرت عباس برادر ابوینى برادران خود بود و محمد حنفیه برادر ابى آن‌ها محسوب مى‏شد و هر‌گاه برادر ابوینى و ابى اجتماع کنند ابوینى مقدم و ابى محروم خواهد بود، ولى عمر اطرف این مسئله را نفهمیده بود با اینکه فرزند على (علیه السلام) باب مدینه علم رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) بود، و مى‏بایست به امام معصوم زمان خود، حضرت سجاد (علیه السلام) مراجعه کند و حکم خدا را دریابد و خود را به هلاکت نیاندازد. اگر اصل منازعه درست باشد احتمالاً این نسبت صحیح باشد. زیرا در کتاب عمده الطالب طبع نجف نوشته است: (عمر اطرف با جامه‏هاى زرد رنگى که پوشیده بود در اجتماع مردم حاضر نشد و گفت: من خیلى با احتیاط عمر کردم و در خانه نشستم و کشته نشدم).

در هر صورت، با توضیحى که داده شد تناقض گوئى ابو الفرج روشن گردید که رفتن‌ام البنین در بقیع و بر فرزندانش گریستن دلیل بر این است که در جریان کربلا در قید حیات بوده است.

و از طرفى ارث بردن حضرت عباس ما ترک برادران خود را دلیل بر وفات‌ام البنین است قبل از جریان کربلا. و ابوالفرج از اینگونه یاوه گوئى‏‌ها فراوان دارد.

منابع:

۵۷۲ - البته مناقاتى وجود ندارد امکان دارد گاهى در منزل او و‌گاه در قبرستان ترتیب جلسه داده مى‏شد (مترجم)

۵۷۳ - مدینه المعاجز تألیف سید هاشم بحرانى ص ۳۱۸ حدیث ۸۶.

۵۷۴ - على بن ابى ابکر هروى در کتاب لاشارات المعرفه الزیارات ص ۹۳ نوشته است: بیت الاحزان در بقیع و براى حضرت فاطمه تهیه شده بود. و سمهودى در کتاب وفاء الوفاء ج ۲ ص ۱۰۳ طبع مصر سنه ۱۳۱۶ از ابن جبیر نقل کرده است که: بین الاحزان در قبرستان بقیع و نزدیک بارگاه عباس بن عبدالمطلب ساخته شده بود که فاطمه بعد از وفات پدرش پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) در آنجا مى‏رفت و مى‏گریست. و ابى عبدالله محمد بن ابى احمد مقرى انبارى در کتاب المختار من نوادر الاخبار مطبوع در هامش العلوم ابى بکر خوارزمى ص ۱۹۱ طبع اول سنه ۱۳۱۰ نوشته است: على (علیه السلام) اطاقکى از برگهاى درخت خرما در پشت مدینه براى حضرت زهرا درست کرد که در آن مى‏نشست و بر پدرش مى‏گریست. و ابن همام حنفى در فتح القدیر ج ۲ ص ۳۲۸ نوشته است: مستجب است نماز خوان در مسجد فاطمه دختر پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) در بقیع که معروف به بیت الاحزان است.

۵۷۵ - أربلى کشف الغمه ص ۱۹۴ و ارشاد مفید نام او را ابوالسلاسل ذکر کرده‏اند.

۵۷۶ - تاریخ طبرى ج ۷ ص ۳۸۴.



نوع مطلب : مقتل 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 








ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو